با سلام
در بخش اول این قسمت گوشه های موسیقی ردیفی با اجراهای گوناگون استادان بزرگ موسیقی ایرانی تقدیم می گردد. در این اجراها توجه به لحن های متفاوت نوازندگان در ارائه گوشه ها این حقیقت را به اثبات می رساند که اگرچه یک گوشه موسیقی ایرانی یک نام و یک چارچوب کلی دارد اما در اجرا می تواند به تعداد نوازندگان مختلف متفاوت باشد. زیرا کشف حقیقت معنی یک گوشه موسیقی ردیفی محتاج تلاش و اجراهای متعدد است و نهایتا هر نوازنده با درک نسبی خود تنها می تواند از دریای موسیقی ایرانی و اندازه ظرفش بنوشد. برای روشن تر شدن مطلب فوق روایتهای سه استاد بزرگ از گوشه های مشابه در دستگاه ماهور را به سمع شما می رسانم:
گوشه داد: تار نورعلی برومند
گوشه خسروانی: تار مرتضی نی داوود
گوشه خسروانی: تار نورعلی برومند
در بخش دوم این قسمت برنامه ای از سری برنامه های گلها در دستگاه ماهور تقدیم می گردد. این برنامه گلهای تازه شماره 126 می باشد. مشخصات دیگر این برنامه در زیر آمده است:
هنرمندان: مرضیه- محمدرضا لطفی- ناصر فرهنگ فر
شعر: مولانا
آهنگ: محمدرضا لطفی
تنظیم برای ارکستر: جواد معروفی
رهبری ارکستر: فرهاد فخرالدینی
گوینده رضا معینی
صدابرداران: محمود امینی- محمد جهانفرد
به نام خدا
قبل از آپلود بعدی سایت می خواهم سایتی با محتوای بسیار خوب در زمینه موسیقی سنتی ایران را به شما عزیزان معرفی نمایم. این سایت با مدیریت دوست خوبم جناب آقای محسن محسنی که خود استاد آواز هستند تهیه گردیده و مطالب متنوعی را شامل: معرفی ردیفها و دستگاهها و گوشه های آوازی ایران- معرفی بزرگان موسیقی سنتی ایران-تحلیل برنامه های آوازی از جمله برنامه های گلها- نظرات اساتيد در مورد آواز خواندن و مطالب ديگر در بر مي گيرد. با معرفي اين سايت به شما هنر دوستان گرامي از شما خواهشمندم با نظرات خود و همچنين معرفي اين سايت به ديگران در رونق هر چه بيشتر آن سهيم باشيد.
با تشكر
ادامه...
با درود فراوان بر همه دوستان
در بخش اول خنیاگران به بررسی بیوگرافی استاد ادیب خوانساری پرداختیم. در ادامه آن بخش در این قسمت به بررسی سبک ایشان در موسیقی ایرانی می پردازیم. از زحمات دوست خوبم جناب آقای مجید معظمی نیز در تهیه و ارسال مطالب این بخش تشکر و قدردانی ویژه می نمایم.
مدح تعریف است و تخریق حجاب فارغ است از مدح و تعریف آفتاب
"مولوی"
از شهریور سال 1320 به بعد، جدال بین سنت گرایان و نوپردازان، در اکثر زمینه های فرهنگی و هنری بازار گرمی پیدا کرده بود. کلیه وقایعی که از دو دهه قبل اتفاق افتاده بود از جمله کودتای رضا خان، تغییرات اجتماعی - سیاسی اوایل عصر پهلوی، نوآوری ها و سپس کشف حجاب، آغاز جنگ جهانی دوم و بسیاری رخدادهای دیگر قهراً تاثیر به سزایی بر رویدادهای فرهنگی، ادبی، هنری آن دوران داشت. لذا سیر جریان تحول موسیقی نیز از این دگردیسی بی نصیب نماند و پس از اندکی تاخیر در این مسیر قرار گرفت.

در این دوران برخی از هنرمندان جز پیروی صرف از قدما و هم عصران خود کاری نکرده و در سیر تکاملی هنر در جا زدند. سنت گرایان افراطی و محافظه کاران با هرگونه تحول و نو آوری مخالف بوده و نمی خواستند سر مویی از سنن قدیمه تخلف ورزند و به تقلید کامل از تکنیک قدما و ردیف آنان پایبند بودند. متجددین و تندروها و برخی از موسیقیدانان تحصیلکرده هم با سر دادن نغمه کهنه و مندرس بودن ادبیات و موسیقی ایران، و با تخطئه کردن مظاهر درخشان ادب و موسیقی اصیل، خواستار بر انداختن سنت ها و ایجاد تحول اساسی در بنیان و ریشه موسیقی سنتی بودند و برخی در این راه بسیار شتاب زده و افراطی عمل کردند. در این میان تنها عده ای از نخبگان موسیقی، با حفظ سنت ها و بر اساس بنیادهای اصیل ملی، با توجه به نیازهای روز، خلاقیت ها و ابتکارهایی نشان دادند و برای زمان آینده منشا اثر بودند.
ادیب در زمره این نخبگان موسیقی بود. در عصری که ادیب آوازخوانی را شروع کرد، در حقیقت آواز به عنوان استخوان بندی موسیقی به شمار می رفت و آوازخوان همواره رل اصلی را به عهده داشت و نوازنده دنباله روی آواز بوده است. در آن عصر، صدای خوش، قدرت و وسعت صدا، احاطه و تسلط بر ردیف ها اهمیت فراوانی داشته و می توانسته شنونده را مجذوب کند. ادیب از زمانی که از اصفهان به تهران رفت از تحولات روزگار بی خبر نبود و به اسلوب های نوین مطابق با نیاز زمانه علاقه داشت. با این حال به حفظ اصالت ها، سنن و اصول پایبند و وفادار ماند.
اصولاً سبک دارای تعریفی است و خواننده صاحب سبک دارای شرایطی که در گنجایش این نوشته نیست. اما به اختصار به این نکته اشاره می شود که خواننده صاحب سبک، از مرحله تقلید گذشته و به مرحله "کشف و شهود" رسیده است، یعنی این که صدای چنین خواننده ای از نظر تونالیته، نوع تحریر، طرز ادای شعر، انتخاب شعر، طرز تلفیق شعر با موسیقی، تکرارها، سکوت ها، آکسان ها و ... اغلب مختص و منحصر به خود اوست که باید اکثریت قریب به اتفاق صاحبان نظر و هنر بر آن صحه بگذارند. نه هر کسی که شهرتی یافت و مردم شناختندش، صاحب سبک است که اگر قرار بر این باشد، بسیاری از خوانندگان، صاحب سبک اند و همگان سبک شناس.
ادیب در دوره جوانی بیشتر از سبک و سیاق سید عبدالرحیم و سید حسین طاهرزاده تبعیت نموده و شاهد آن، صفحاتی ست که به روزگار جوانی با صدای شش دانگ خوانده است، اما در سنین سی چهل سالگی رویکردی به سبک و شیوه آواز خوانی حبیب شاطر حاجی می کند و رفته رفته جایگاه خود را در آواز و موسیقی ایران تثبیت می نماید.
بدون تردید یکی از شاخص ترین سبک های آوازی در موسیقی ایران، سبک ادیب است. اکثر اساتید سبک اصفهان در مناسب خوانی و انتخاب شعر شهره اند. قبل از ادیب تقریباً عموم اساتید آواز از غزل های سعدی برای خواندن آواز استفاده می کردند. ادیب اولین خواننده ای بود که باب خواندن آواز با اشعار حافظ را گشود. ادیب به حافظ ارادتی خاص داشت و تقریباً تمام اشعار دیوان حافظ را از بر بود. استاد احمد ابراهیمی در گفتگو با برنامه نیستان در سال 1382 در مورد ادیب می گفتند: "استاد ادیب می فرمودند باید به ادبیات مسلط باشی، خواننده اگر شعر را از حفظ نداند و درست ادا نکند خواننده نیست".

آثار ادیب دارای لحن و فضای تاثیر گذار، پر جاذبه و مملو از احساس و نشات گرفته از حسن سلوک درونی اوست. سحر صدا، جادوی آواز و گیرایی آن حتی در اولین جملات آغازین، شنونده را منقلب می کند. محتوای آواز ادیب غنی و دارای معنا و هویت مستقل است. از ویژگیهای منحصر به فرد ادیب تلفیق مناسب شعر و موسیقی است. در آواز خوانی ادیب به فرم و محتوا توجه یکسان شده است و هر دو به موازات هم و با استحکام هر چه بیشتر در حرکت اند. آنچنان که شعر در خدمت موسیقی و موسیقی در خدمت شعر است. اشعار همه مناسب انتخاب شده و در نتیجه مطالعه زیاد و احاطه بر آنهاست. سیلاب ها و قافیه اشعار انتخاب شده اش کاملاً همسان و همخوان آوازها و جملات موسیقی بوده و تحریرها کاملاً به جا و مناسب ادا می شوند. که این ویژگی از نکات بارز صاحبان سبک اصفهان است. مرحوم تاج اشاره داشتند که سید رحیم اصفهانی به ما می گفت:" اول شعر را تحویل بده بعد تحریر بده".
در صدای ادیب وقار و اعتماد به نفس نمایان است. آوازهای ادیب عمدتاً سرشار از بداهه خوانی است که در موسیقی ایرانی دارای جایگاه ویژه ای بوده و سراسر شور و حال است. نواب صفا می گوید:" شبی استاد ادیب با ارکستر شماره 1 رادیو به طور زنده یکی از غزل های حافظ را می خواندند. این خواننده صاحب سبک چنان تحت تاثیر غزل حافظ قرار گرفته بود که هنگام خواندن، بی اختیار اشک از چشمانش سرازیر بود. هرگز چنین شور و حالی را در هیچ خواننده ای ندیدم".
کلنل وزیری در مورد آواز و سبک ادیب اینگونه می گوید:" هر چه ایشان می گوید اصل موسیقی است و تحریر ها و خواندنشان متناسب و درخور است. زیاد به حنجره فشار نمی آورند که قدرت خوانندگی خودشان را نشان بدهند و خودنمایی کنند، آنچه می گویند متناسب و درخور است. صدای ادیب پخته، یکنواخت و یکدست است و برای بیان مطلب موسیقی طفره نمی روند. هر چه می دانند به طور واضح و روشن بیان می کنند، زیادتر از حد لازم فشار به گلو و به سینه نمی آورند".

از راست به چپ:جلال تاج اصفهانی – حسن کسایی – اسماعیل ادیب خوانساری
مرحوم تاج و مرحوم بنان اساتید مسلم موسیقی ایرانی در مورد ادیب اینگونه می گویند:
مرحوم تاج در جایی گفته اند: "همه می خواهند مثل من بخوانند، ولی ای کاش من می توانستم دو بیت مثل آقا ادیب بخوانم".
دکتر داریوش صبور در کتاب از نور تا نوا چنین می گوید: "شبی با حضور تنی چند از هنرمندان در محفلی بودیم. مرحوم بنان گفت: اجازه بدهید من برای لحظه ای برای دلم صدای هنرمند محبوبم را بشنوم. همه به احترام او خاموش ماندیم و او صفحه ای را روی گرام گذاشت و کنارش بر زمین نشست و سراپا گوش شد. نوای شادروان ادیب به گوش آمد:
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان می توان گرفت
این نوا، شاهکار ادیب بود. غزل حافظ به سومین بیت نرسیده بود، دیدیم اشک بی امان از چشمان او بر گونه می غلطد، تمامی غزل را با اشک چشم و گوش جان شنید، و پس از پایان با تبسم گفت:"ادیب مانند ندارد، اعجاز می کند".
مراجع
1- ادیب - شیرین، "ادیب خوانساری آوای جاویدان در موسیقی ایران"، موسسه فرهنگی و هنری هنر و اندیشه، چاپ اول – تهران – زمستان 1385.
2- کسایی - محمد جواد، " یادی از استاد ادیب خوانساری"، ماهنامه هنر و موسیقی، شماره 50، 1382.
3- سپنتا – ساسان، "چشم انداز موسیقی ایران"، نشر ماهور – 1382.
4- صفا – نواب، " قصه شمع"، نشر پیکان؟ - 1385.
5- صبور – داریوش،" از نور تا نوا"، موسسه انتشاراتی دنیای کتاب – تهران – 1369.
6- رادیو فرهنگ – برنامه نیستان – پنجشنبه 23 مرداد 1382.
در قسمت های بعدی سعی می کنم تمام آثار در دست از استاد ادیب خوانساری را آپلود نمایم.
ادامه دارد.....
این بار سخن از عبدالوهاب شهیدی است. خواننده ای که سالهای سال با صدای خود دگرگونی های چشم گیری در عرصه موسیقی آوازی پدید آورد. آنچه به صدای او تشخص می داد، نوعی رنگ و بوی عرفانی است که با شعر فاخر سنتی ایران بسیار سازگار می باشد. وقتی این دو با هم در می آمیزد موسیقی به لحظه های ناب نزدیک می شود. لحضه هایی که از توانایی در بداهه خوانی های او مایه می گیرد. او علاوه بر خواندن آواز، خدمت بزرگی به موسیقی این مرز و بوم کرد و آن پایهگذاری سبک ایرانی در نواختن بربط (عود) ساز باستانی ایرانی است. او به دور از هیاهو طی سالیان دراز برای خدمت به موسیقی تلاش کرده و همواره از استفاده از موسیقی برای کسب نام و شهرت پرهیز کرده است. با این وجود، همیشه محبوب مخاطبین خاص خود بوده و جایگاه او نزد اهل دل محفوظ است.

عبدالوهاب شهیدی در سال 1301 خورشیدی در میمه اصفهان زاده شده است. تا 18 سالگی در زادگاه خود ماند. ابتدا دبستان 4 کلاسه میمه را گذراند و بعد از آن آنچه را که باید، در کاشان و اصفهان و تهران نزد خود آموخته است. پدر او میرزا حسن صدرالاسلام میمه ای که از روحانیون دانشمند و سرشناس محل بود همزمان با 14 سالگی او، از دار دنیا رفت و با رفتن او شیرازه زندگی خانوادگی عبدالوهاب از هم پاشید. او سپس به تهران آمد و به خدمت سربازی رفت و پس از سربازی تا سال 1350 که بازنشته شد به عنوان کارمند غیر نظامی در ارتش باقی ماند. او از همان کودکی با موسیقی دم خور بوده است. پدر عبدالوهاب به غیر از مسایل دینی در طب، نقاشی، موسیقی و خط نیز دست داشته است. حتی به گفته فرزند معدن شناس نیز بوده و بسیاری از معادن اطراف اصفهان در امروز از کشفیات اوست. خود عبدالوهاب در مورد او می گوید:
« ایشان به دستگاههای موسیقی تسلط کامل داشتند و تمام گوشه های موسیقی را به صورت شعر در آورده بود و تا 17 میزان ضرب یادداشت کرده بود. و به ما گفت که حالا که شما ضرب و موسیقی را یاد گرفتید اگر بخواهید قاری قران بشوید می توانید. من در کودکی چندین مثنوی را از ایشان یاد گرفتم. و ای کاش کمی دیرتر سایه ایشون از سر ما کوتاه شده بود که ما اقلا بقیه ردیفها را نیز پیش ایشان کار می کردیم. در آن موقع من از طریق صفحات گرمافون به صدای تاج و ادیب که عاشق صدایشان بودم گوش می دادم و با الهام گرفتن از سبک آوازی آنها آواز را یاد می گرفتم. »
ببینید: صحبت ها ساز و آواز استاد شهیدی

استاد شهیدی در حال نواختن بربط
در سال 1323 انجمن تازه پایی که با هدف احیای هنرهای زیبای ایرانی بنیاد شد در روزنامه ها اعلامیه ای داد و علاقه مندان به هنرهای ملی را بسوی خود فرا خواند. عبدالوهاب و برادرش نیز عضو انجمن شدند و در کلاس دکتر مهدی فروغ شگردهای موسیقی صحنه ای را فرا گرفتند. هنگامی که می خواستند نمایش موزیکال موسی و شبان را روی صحنه بیاورند، عبدالوهاب به عنوان بهترین مثنوی خوان که به بهترین شکل نقس مولانا را ایفا می کرد برگزیده شد. یک دیدار غیر منتظره در شب اجرای موسی و شبان راه آینده هنری عبدالوهاب شهیدی را هموار کرد. آشنایی با اسماعیل مهرتاش مدیر جامعه باربد:
« در آن شب آقای اسماعیل مهرتاش که بنده ایشان را نمی شناختم برنامه من را گوش کردند و بواسطه یکی از دوستان برادرم خواستار قرار ملاقاتی با بنده شدند و من را به جامعه باربد جهت همکاری دعوت کردند. در 22 سالگی در کلاس استاد مهرتاش شرکت کردم و شروع به یادگیری نمودم و تمام دوره های آواز را دیدم. در ضمن اینکه کلاس آواز را پیگیر بودم به صحنه تئاتر هم می رفتم. تا سال 1339 در جامعه باربد بودم زیر نظر استاد مهرتاش که من مدیون این مرد بزرگ هستم. »

استاد شهیدی در جمع تعدادی از اعضای جامعه باربد
در مدت عضویت عبدالوهاب شهیدی در جامعه باربد کم کم پای ایشان در رادیو نیز باز شده است. روابط عمومی ارتش از سال 1335 برنامه ای ویژه خود در رادیو بدست آورد که در آن جایی هم برای موسیقی منظور می شد. شهیدی که نیز در ارتش کار می کرد همانند همتایان خود مثل قوامی و ایرج به آواز خوانی در این برنامه پرداخت. چهار سال بعد یعنی در سال 1339 با وساطت دوستان و آشنایان صدایش به گوش مسئولان برنامه گلها رسید. خود عبدالوهاب در این باره می گوید:
« من دوستی داشتم به نام آقای احمد مهران که ایشان کلکسیونر بودند و دوست نزدیک آقای پیرنیا بودند. منزل ایشان محفل هنرمندان بود و تمام هنرمندان نامی تهران به خانه ایشان رفت و آمد می کردند. یک شب دوستی داشتم بنام آقای جواد مهاجر که تار می زدند و با ایشان برنامه ای در افشاری اجرا کردیم و آقای مهران خیلی خوب این برنامه را ضبط کردند. بعد از سه روز آقای مهرا ن به من زنگ زدند که یه نفر از اصفهان آمده در برنامه گلها بخونه. ممکنه شما بیای اینجا با هم گوش کنیم ببینی می شناسیش؟ من سر ساعت 9:30 که برنامه برگ سبز پخش می شد آنجا بودم. رادیو را باز کردیم کمی که گوش دادم دیدم ساز آشناست. معرفی هم نکرد اصلا. ساز که تموم شد دیدم ای وای این که خود منم!!!!. دو روز بعدم اومد در خونه ما رو برد و دست ما را گذاشت تو دست آقای پیرنیا و من در برنامه گلها تا سال 57 موندگار شدم. »

به ترتیب از راست: ظریف، سایه، پایور، شجریان، شهیدی، اسماعیلی، رجمت الله بدیعی، ناهید
در مورد آشنایی با ساز عود او این چنین می گوید:
« ساز اول من «سنتور» بود که سال ۱۳۲۲ شروع کردم. ۱۲ سال سنتور میزدم. آن زمان رادیو خاورمیانه عربی را گوش میکردم و صدای عود من را خیلی منقلب میکرد. این که میگویند هر کسی هر آرزویی دارد به آن میرسد، من هم به آرزوم رسیدم. اولین نفری که من را راهنمایی کرد، آقایی بود با نام خضوری که عرب و از اهالی بصره بود. او استاد قانون بود. نوازنده خیلی ماهری بود که عود هم میزد. با او آشنا شدم. برایم عود آورد. راهنماییام کرد. طرز کوک و انگشتگذاری را یاد داد. یک مدت هم با هم نوازندگی میکردیم. چون من با تار آشنایی داشتم، زود پیدایش کردم. آن زمان آقایی با نام یوسف کاووسی در ارکستر عود میزد. آقای اکبر محسنی هم بود که در ارکستر میزد. اینها ساز اصلیشان تار بود و عود را هم سبک تار میزدند. اما موقعی که من شروع کردم دیدم اگر من هم بخواهم سبک آنها را استفاده کنم که همان است. من میخواهم آواز ایرانی بخوانم. میخواهم شور بخوانم، افشاری بخوانم. با ریتم نمیشود. این بود که روی مضراب عود پیاده کردم. سبک عوض شد. »
عبدالوهاب شهیدی اگرچه رسما با گلها و برنامه رادیو کار می کرد ولی صحنه های دیگر را نیز از صدای خود بی بهره نگذاشته است. از سالهای پایانی دهه چهل خورشیدی به دعوت وزارت فرهنگ و هنر و به عنوان آوازخوان مهمان ماهی یکی دو بار در برنامه های ایرانی تالار رودکی (وحدت) شرکت می کرد. علاوه بر آن جشن هنر شیراز از دومین سال برنامه گذاری خود هر سال جایی برای آوازخوانی عبدالوهاب شهیدی فراهم می کرد. چندی بعد صدای او از مرزهای ملی نیز فراتر رفت و به جشنواره های برون مرزی راه پیدا کرد. او در فستیوال هنرهای اسلامی در لندن، در بزرگداشت مولوی در ترکیه و آمریکا، در جشن ملی افغانستان و در جشن خانه ایران در پاریس شرکت کرد. در برنامه های درون و برون مرزی برجسته ترین نوارنده های سنتی عبدالوهاب شهیدی را همراهی می کردند. نوازندگانی که مورد علاقه و احترام او هستند:
« از لحاظ تکنوازی یکی آقای پرویز یاحقی بود که کشش روحی عجیبی بین همدیگه داشتیم. یعنی من می دونستم که ایشون الان می خواد چیکار کنه و اونم همینطور و این خیلی شرطه در کار هنری. فرد دیگه آقای جلیل شهناز بود که من معتقدم از لحاظ جواب شعر هیچکی مثل ایشان نمی شود. چرا؟ چونکه خودش همراه با ساز آواز هم میخونه و می دونه ریزه کاریها تو کجاست. یکی هم مرحوم ورزنده بود که از لحاظ انسانیت و خاکی بودن این مرد نظیر نداشت و با هر خواننده ای هم که کار می کرد خواننده همیشه راضی بود. بعد حسن ناهید بود که چون ما با هم آمد و رفت خانوادگی داشتیم و من لب که باز می کردم ایشون می دونست که من می خوام چیکار بکنم. از لحاظ همنوایی پیانو که من واقعا راحت بودم پیانوی معروفی بود. از لحاظ همنوازی هم بهترینش با آقای پایور انجام می دادیم. که آهنگ « آن نگاه گرم تو » محصول همین کارها و دوستی هاست. »
بعد از انقلاب عبدالوهاب شهیدی به آمریکا مهاجرت کرد. اگر چه در آنجا نیز گاهی انجمن های فرهنگی برنامه هایی برای آواز خوانی او ترتیب می دهند، ولی فضا دیگر فضای شکفتن و بار آوری نبود. او می گوید در برون مرز موسقی به شکل نا هنجار در آمده است. در درون نیز اگرچه تعداد گروهها و برنامه ها افزایش یافته اما در عوض کیفیت کارها بسیار پایین آمده است:
« در برون مرز که متاسفانه حسابی در کار نیست نه روی آهنگش و نه روی شعرش میشه حساب کرد. فقط ریتم داشته باشه که مردم بالا و پایین بپرند. در داخل کشورم توی این مدت بعد از انقلاب کارایی که من گوش کردم ترانه ای که بتونه توی دلها جا بگیره که یه نفر در حال فراغت یا سر کارش زمزمه بکنه وجود نداشت. »

استاد شهیدی در کهنسالی
در پایان یادآور می شوم استاد عبدالوهاب شهیدی تنها خواننده ایی است که در همه سلسله برنامه های گلها از جمله گلهای جاویدان ، برگ سبز ، گلهای رنگارنگ ، یک شاخه گل ، گلهای تازه، گلهای صحرایی و موسیقی ایرانی شرکت داشته است.
در پایان چند کلیپ تصویری از اجراهای استاد شهیدی را خدمت شما اهل دلان تقدیم می دارم. یا حق.
شهیدی - ناهید: جشن هنر شیراز-بلبل مستی
با سلام. مطالب نوشته شده قدری طولانی است ولی خواندن آن خالی از لطف نمی باشد. پوزش بنده را بپذیرید.
به ابتکار انجمن توسعه و تجدد در پاریس، یک خانم پژوهشگر و محقق آمریکایی از نتایج تحقیقات و طرحهای خود پیرامون موسیقی ایران و بهویژه برنامه «گلها» سخن گفت. خانم جین لویسون که اکنون در دانشگاه لندن در بخش موسیقی شرقی به کار پژوهش مشغول است، با گردآوری یکی از بزرگترین مجموعههای برنامه «گلها» محبوبترین برنامه موسیقی ایرانی رادیو پیش از انقلاب، نه تنها به هنر موسیقی اصیل و ریشهدار ایران خدمت کرده، بلکه با گردآوری مجموعه برنامهای از «گلها»، آنها را از خطر نابودی و فراموشی نجات بخشیده و در نتیجه به فرهنگ و ادب ایران نیز، خدمتی بینظیر کرده است. ایشان که به زبان پارسی کاملا مسلط است در گفت و گوی اختصاصی با رادیو زمانه، از نخستین آشنایی خود با زبان موسیقی ایران میگوید:
من و شوهرم در جوانی ترجمه شعرهای مولانا و حافظ و سعدی را میخواندیم و متوجه شدیم که عالیقدرترین شاعرانی هستند که ما شنیدهایم. تصمیم گرفتیم به ایران برویم و با فرهنگی که شاعران را بهوجود آورده و نیز با زبان فارسی آشنا شویم و بتوانیم شعرها را به زبان فارسی هم بخوانیم. قبل از انقلاب در ایران بودیم و برنامه «گلها» را میشنیدیم. از همان موقع این برنامه را خیلی دوست داشتیم. چند سال پیش، نوارهای مختلفی را از زمانی که در ایران بودیم مرتب میکردم، متوجه شدم هیچ کسی کار جدی و آکادمیک روی برنامه «گلها» انجام نداده است. گفتم باید روی این برنامه منحصر به فرد که خدمت بزرگ فرهنگی است و بیش از ۲۵۰ شاعر قدیمی را شناسانده است، تحقیقات درستی انجام شود. این بود که شروع کردم. لیسانس اول خودم را در رشته هنر گرفتم. شوهرم هم شاعر بود و شعرهای انگلیسی مینوشت. به ایران رفتیم و فارسی را یاد گرفتیم.

استاد پیرنیا برنامه «گلها» را حدود نوروز ۱۳۳۵ آغاز کرد
هدف فرهنگی خانم لویسون در داخل و خارج ایران با پشتیبانی، استقبال و حمایت اساتید موسیقی و دستاندرکاران برنامه «گلها» روبهرو شد که او با ستایش از آنها یاد میکند:
همکاری فوقالعاده خوبی از همهی اشخاص و موسسات داشتم. میتوانم بگویم همه بهخاطر محبت و علاقه و عشقی که به «گلها» داشتند، با من همکاری کردند و خیلی از همهی آنها سپاسگزارم. آدمها و موسسات مختلف حداکثر محبت را داشتند. با کسانی که در قید حیات هستند و در برنامه «گلها» شرکت کردند نویسنده، خواننده، نوازنده و آهنگساز ـ گفت و گو کردم. نزدیک به سی یا چهل گفت و گو کردم. آقایان تجویدی، یاحقی، شجریان، شهیدی، بیژن ترقی، معینی کرمانشاهی، حسن ناهید، نریمان، خانم پرتو و خلاصه با هر کسی که چه در ایران و چه در اروپا و چه در آمریکا، توانستم پیدا کنم، گفت و گو کردم.
پژوهشهای مختلف نشان میدهند که برنامه «گلها» زمانی بهوجود آمد که نگرانی از نفوذ فرهنگ بیگانگان در ادبیات و موسیقی ایران، نه تنها از سوی غرب، بلکه از سوی کشورهای همسایه عرب و ترک نیز احساس میشد. درواقع پروژه من جمعآوری و حفظ این برنامهها بود. در ضمن مقداری هم دربارهی وضع اجتماعی و فرهنگی آن زمان تحقیق کردم.
البته در آن زمان در مقالههای آقای همایون شهردار، آقای خالقی و مقالههای مختلف در مجله «رادیو»، «موسیقی»، «سخن»، «یغما» و... نگرانی نفوذ ادبیات و موسیقی نه فقط از غرب بلکه از عرب و ترک و همسایههای دیگر بود. این مقالهها را که میخواندم این وضع برای من روشن شد. البته الهام برنامه «گلها» یک الهام عرفانی از طرف آقای پیرنیا بود. در آن مجلسها که در منزل آقای نظام سلطان جمع میشدند، همه درویش بودند و هنوز که هنوز است خیلی از موزیسینهای معروف، ارتباطی به عرفان دارند. یک الهام روحانی بود که برنامهها را شروع کردند. الهام با امید بود و نه بیامید. البته شاید دلیل آن همه استقبال، مردم بودند که خلا را ناخودآگاه در خودشان حس کرده بودند و حس ناامیدی داشتند.
خانم لویسون آیندهی این کار با ارزش و آکادمیک، یعنی گردآوری مجموعه «گلها» را با برپایی سایت ویژه «گلها»، آرشیو روی اینترنت و گردآوری نتها، همراه میداند:
همانطور که گفتم، امیدوار هستیم بتوانیم در فاز دوم این کار یک سایت با همت دوستان راه بیندازیم. هر بهانهای پیدا میکنم که به ایران سفر کنم چون واقعاً عاشق مردم، فرهنگ و همهچیز ایران هستم.

مهندس عبدالحمید اشراق، مدیر انجمن توسعه و تجدد و برپاکنندهی این جلسه که خود موسیقیشناس است، در این باره گفت:
یکی از بزرگترین امتیازهای مثبت، این بود که یک نفر آمریکایی زبان فارسی را با زحمت یاد گرفته و خودش را وقف تحقیق رشته فرهنگی موسیقی کرده است که ما سالهای سال گوش میکنیم و توجهی به تحقیق نداریم .برنامه «گلها» حدود نوروز ۱۳۳۵ با آقای پیرنیا شروع شد. آقای پیرنیا نه سال بیشتر نماند و یک برنامه قشنگ با تعدادی از هنرمندان بسیار قدیمی مثل احمد عبادی، صبا، خالقی و خالدی و... شروع کرد.
گروه بعدی شخصی به نام میرنقیبی بود که فوت کردهاند. ایشان یک موسیقیدان بزرگ و محقق موسیقی بود. ساز خوب نمیزد ولی اطلاعات بیش از حد قوی داشت .گلها را در دست گرفت بخشی از آن را حذف کرد و بهصورت دیگری گردآوری کرد و بخشی از جوانها مثل آقایان همایون خرم، رحمتالله بدیعی، حبیبالله بدیعی و دیگران را جلو آور .تعداد موسیقیدانان را هم زیادتر کرد. حدود ۳۰ موسیقیدان بودند که ارکستر انجام میدادند. آقای هوشنگ ابتهاج هم «گلها» را اداره کرد ولی ایشان یک شاعر بود و بهکلی ویژگی آن را جور دیگری نشان داد .البته به هیچ عنوان بد نبود ولی ویژگی آن سازی را که در روز و ماه و سال اول با برنامه پیرنیا گوش میکردید، نداشت.
برنامه «گلها» بیش از حد مورد توجه بود. به عنوان مثال شاعری که میخواست بخواند روی یک کلام هم توجه میکردند. سیلابها را به او میگفتند، اینکه کجا و چطور روی سیلابها تکیه کند .اینها بود که ارزش اشعار را بالا میبرد. آقای نیرسینا در جلساتی که ما بودیم، به شاعر میگفت که مثلاً در اینجا مکث کن و اینجا تحریر بده. در کل اینها از امتیازاتی شد که «گلها» جلو برود.
منبع: رادیو زمانه
با سلامی دوباره خدمت دوستان گرامی
این بار می خوام مجموعه برنامه های بسیار زیبای موسیقی که از رادیو فرهنگ ایران پخش می گردد را مجددا خدمتتان معرفی نمایم. این مجموعه شامل سه برنامه: جاودانه ها، دل انگیزان و چکاوک می باشد. دوستان برای اطلاع از محتوای این سه برنامه می توانند روی هر یک کلیک کرده و به سایت مربوط به آن مراجعه نمایند. این سه مجموعه موجود بوده و در صورت نیاز به تهیه میتوانید به آدرس ایمیل وبلاگ درخواست های خود را بفرستید.
در ضمن در بخش نظر سنجی وبلاگم شرکت کنید و نظرات خودتونو بدید.
به نام حق
وبلاگ گلهای گلپایگان اینبار قصد دارد در طی چندین سری برنامه به معرفی و شرح حال بزرگان موسیقی سنتی ایران تحت عنوان خنیاگران (خنیا در زبان پارسی به معنای موسیقی و آواز می باشد)، بپردازد. در این راستا از عزیزانی که می توانند در این زمینه ما را یاری کنند دعوت به همکاری می شود. همچنین بیان دیدگاهها و نظرات سازنده شما نیز می تواند راهگشای مشکلات ما در این عرصه گردد.
به عنوان اولین سری از این برنامه ها به آشنایی با ادیب خوانساری، مکتب و آثار این استاد گرانقدر در طی چندین قسمت می پردازیم. دوست خوب بنده جناب آقای مجید معظمی زحمت تهیه و ارسال مطالب مربوط به استاد ادیب خوانساری را کشیده اند که در اینجا از ایشان تشکر و قدردانی می نمایم.
سرود سعدی و آواز تاج و ساز صبا به تاج و تخت کیانی مده که مختصر است
بگو ادیب زند نغمه شعر حافظ را گرت هوای سماع فرشتگان به سر است
(استاد همایی"سنا")
بی شک یکی از بزرگترین اساتید مکتب اصفهان در دوران شکوفایی موسیقی ایرانی بعد از سال ۱۳۰۰، استاد اسماعیل ادیب خوانساری می باشد. وی میراث دار بزرگانی چون سید رحیم اصفهانی، میرزا حسین ساعت ساز، حبیب اصفهانی معروف به حبیب شاطر حاجی و نائب اسدالله می باشد. ادیب در اوان جوانی با بر گرفتن توشه های بس گرانبها از اساتید قدیم و درک دوران شکوفایی موسیقایی کشور، مانند پلی بود که راهگشای نسل بعد و جویندگان این راه شد.
سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
قرن ها باید که تا یک کودکی از لطف طبع عالمی گویا شود یا عارفی صاحب سخن
(سنایی)
اسماعیل ادیب خوانساری به قولی در سال ۱۲۸۰ و به قولی در سال ۱۲۸۱ در خوانسار به دنیا آمد. پدر ادیب از روحانیون و خوشنویسان برجسته خوانسار بود. پدر ادیب میل داشت فرزندش را از نظر مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی تعلیم داده و سپس او را به نجف اشرف بفرستد و در کسوت عالمان دین و روحانیون درآورد. اسماعیل تا ۱۴ سالگی لباس طلبگی پوشید و عمامه بر سر گذاشت و موذن مسجد بود.
اولین استاد ادیب "عندلیب" خطیب، واعظ، و اهل منبر بود که در مجاورت خوانسار در گلپایگان ساکن بود. عندلیب که بعدها نام "تولایی" را برای خود انتخاب کرد دارای اطلاعات موسیقی فراوان بود و صدایی بم و گیرا داشت. ادیب از ۱۴ تا ۱۸ سالگی به مدت ۴ سال به صورت مخفیانه نزد عندلیب آموزش دید و سپس عندلیب تمام آنچه را می دانست به وی آموخته بود. این بود که روح سرکش ادیب وی را بر آن داشت تا در سن ۱۸ سالگی و بر خلاف میل پدر به اصفهان، مرکز هنر و موسیقی و آواز عزیمت کند. در اصفهان به مدت ۲ سال هر روز به محضر آقا سید عبدالرحیم (سید رحیم اصفهانی) می رفت و علاوه بر این دائماً به صفحات آواز سید حسین طاهرزاده گوش می داد. در مکتب آقا سید عبدالرحیم با همتای هم سن و سال و دوست جدانشدنی خود جلال تاج اصفهانی آشنا شد. دوستی ادیب و تاج از محضر درس سید رحیم اصفهانی شروع شد و تا زمانی که هر دو به فاصله ۲ ماه خاموش شدند ادامه یافت.
وی در ۲۰ سالگی ردیف آوازی ایرانی را در مکتب اصفهان فرا گرفته و از سال ۱۳۰۰ توسط سید عبدالرحیم اصفهانی به نائب اسدالله معرفی شد. نائب اسدالله که باید او را باید پدر نی خواند، از شاگردان ابراهیم آقا باشی استاد و نوازنده مشهور عهد ناصری بود. نائب اسدالله ادیب را با شیوه های مختلف همراهی ساز با آواز و جواب آواز به خوبی آشنا کرد. ادیب سپس مدتی را هم نزد میرزا حبیب اصفهانی شاگردی کرد. حبیب در این زمان صدایی رسا نداشت ولی ادیب را در شناخت گوشه های غیر معمول و ناشناخته ردیف آوازی و شگردهای ویژه همراهی با ساز تعلیم داد.
ادیب در دوران نوجوانی (خوانسار) - سید رحیم اصفهانی - ادیب و تاج در نوجوانی و درکسوت طلبگی
سپس ادیب سفری طولانی به مناطق بختیاری و جنوب ایران کرد و با زبان و فرهنگ و نغمه های محلی لری و بختیاری که بسیار مورد علاقه اش بود آشنا شد. یکی از ثمره های این سفر تصنیف معروف شلیل بود که در صفحه ضبط شد و بعدها در سال ۲۵-۱۳۲۴ توسط روح الله خالقی برای ارکستر تنظیم و اجرا شد. ادیب در سال ۱۳۰۳ به تهران آمد. وی در تهران به محضر درس حسین خان اسماعیل زاده راه یافت. وی در خانه اسماعیل زاده با حبیب سماعی، علی اکبر خان شهنازی، عبدالحسین شهنازی، درویش خان، مرتضی نی داوود و مرتضی محجوبی آشنا شد. ادیب نواختن پیانو را نزد محجوبی آموخت و در تهران تا دم مرگ با مرتضی خان محشور بود و مرگ مرتضی خان ضربه روحی سنگینی به ادیب وارد کرد. سپس ادیب در معاشرت موسی خان معروفی سه تار را آموخت و تنبک نوازی را از رضا روانبخش یاد گرفت.
ادیب در سال ۱۳۰۵ به همراه اسماعیل مهرتاش جامعه باربد را تاسیس کرد و خود به همراه ملکه برومند از اولین کسانی بودند که در کنسرت های جامعه باربد آواز خواندند. ادیب به درخواست دوستانش در نمایشنامه "عباسه" اثر رضا شهرزاد شرکت کرد و در جامعه باربد به روی صحنه ظاهر شد.
نشسته از راست:؟ - علیرضا چنگی – ادیب خوانساری – مرتضی محجوبی –
عبدالحسین شهنازی – مهدی خالدی – محمد قراب -؟.
با تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹، ادیب از خوانندگان ثابت رادیو بود. وی از اوائل تاسیس انجمن موسیقی ملی در سال ۱۳۲۳ توسط خالقی، با این انجمن همکاری داشت. تصانیف "شلیل"، "خون دل"، "دی بلال"، "نوری جان" محصول این همکاری می باشد. ادیب به دلیل عدم لیاقت مسئولین رادیو و پارتی بازی از رادیو کناره گرفت و مجدداً در سال ۱۳۲۸ بازگشت. وی با ورود نوارهای مغناطیسی بین سالهای ۳۵-۱۳۳۳ آوازهای بسیار پخته ای در رادیو ضبط کرد که متاسفانه در زمان ریاست مشیر همایون شهردار این نوارها به همراه نوارهای قمرالملوک وزیری پاک شدند. با پایه گذاری برنامه گلها در سال ۱۳۳۴ توسط شادروان داوود پیرنیا، ادیب با برنامه گلها همکاری کرد و آثاری در برگ سبز (به گفته اکبر گلپایگانی در یکی از مصاحبه های اخیر ادیب در گلهای جاویدان نیز برنامه داشته است) ارائه کرد.
مرتضی محجوبی و ادیب خوانساری بر تربت حافظ
از کسانی که مستقیماً از تعلیمات ادیب بهره گرفته اند می توان به حسن کسایی، اکبر گلپایگانی، هنگامه اخوان و فخری ملکپور اشاره کرد. حسن کسایی از هنرمندانی است که آثار زیادی با ادیب دارد. در سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۵ به مدت یک سال در تهران و در خانه ادیب بود و از وی درس می گرفت. پس از اینکه به اصفهان بازگشت شعر زیر را سرود:
اگرچه در همه آفاق شهره ام به هنر کنون چه چاره که هستم به شهر خویش غریب
مرا ز خطه ری خاطرات شیرینیست که روزهای خوشی بود در حضور ادیب
گلپایگانی نیز از کسانی است که از محضر ادیب بهره ها برده و ظرایف سبک اصفهان را نزد ایشان تکمیل کرده است. هنگامه اخوان نیز از شاگردان ادیب می باشد که حدود ۴ سال از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ از محضر استاد کسب فیض کرده است.
ادیب در ساعت ۴ صبح روز ۶ فروردین ۱۳۶۱ در سن ۸۰ سالگی درگذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرا، قطعه ۹۱ ردیف ۱۰۳ شماره ۴ قرار دارد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.
برگ سبز شماره ۳۶ (ادیب - یاحقی - شهناز)
ادیب همواره بر این نکته تکیه داشت که قدر هنر و اصالت آنرا داشته باشید و آنرا به ابتذال نکشید. وی برای استادانش بسیار ارزش و احترام قائل بود و می گفت " هیچ کس از پیش خود چیزی نمی شود، هیچ کس دانسته هایش مال خودش نیست. زحمات اساتید را نقش بر آب نکنیم، سپاسگذار پیشکسوتانی باشیم که نسل به نسل هنر اصیل را به ما منتقل کردند. به صرف یاد گرفتن چند کتاب تئوری موسیقی غربی، انگ بی سوادی بر خلاقان و نوابغ موسیقی قدیم نزنید که حمل بر نادانی و حسادت و بخل و کم مایگی هنری تان خواهد شد. اخلاق نیکو به هنر اضافه می کند. بی تکلفی، درویش مسلکی، فروتنی، هنر هنرمند را به اوج می رساند. برعکس، منیت، خودنمایی، جار و جنجال، از خود تعریف کردن به هنر اضافه نمی کند که موجب کاسته شدن شان هنرمند می شود. هنر دریافت شدنی است و نه گفتنی. با خود بزرگ بینی و خرد کردن و کوچک کردن دیگران فقط از شخصیت هنری کاسته می شود".
در آخر شعر زیر را که توسط ابوالحسن ورزی در سوگ استاد ادیب خوانساری سروده شده است تقدیم می دارم:
دریغ و درد که یاران مهربان رفتند مرا نشانده به ماتم خود از جهان رفتند
یکایک از پی هم بار این سفر بستند به آن دیار که ما غافلیم از آن رفتند
به کاروان عزیزان رفته پیوستند که همچو گرد به دنبال کاروان رفتند
به پای خسته و جان به لب رسیده مرا به رهگذار نهادند و رهروان رفتند
فغان که نیست کسی را خبر که رهسپران به رهگذار فنا یا به جاودان رفتند
نشان مهر و نامشان اگر چه در دل ماست به عالمی که نداریم از او نشان رفتند
ادیب رفت و برومند رفت و سرخوش رفت چنان که ظلی و تاج ترانه دان رفتند
سکوت مرگ بود جانشین بانگ و سرود کز این چمن همه مرغان نغمه خوان رفتند
بسان ابر بهاران و اشک ماتم ما یکایک از بر این چشم خون نشان رفتند
در آسمان محبت ستارگان بودند اجل رسیده از این تیره خاکدان رفتند
ادامه دارد...
نام : معصومه دده بالا
نام هنري : هايده
تاريخ تولد : 1321
محل تولد : کرمانشاه
تاريخ وفات : 1368
محل وفات : آمريکا
از ۳۰ دی ۱۳۶۸ و خاموشی آوازخوان پرآوازه ایرانیان، هایده، کمتر از بیست سال گذشت اما ترانههای او چنان در میان مردم است که کمتر کسی گذشت این سالیان از درگذشت نابهنگام او را باور دارد. هايده در ۲۱ فروردین ۱۳۲۱ هجري شمسي در يکي از روستاهاي کرمانش
اه بدنيا آمد. وي کارش را در راديو با برنامه گلهاي رنگارنگ ۴۷۰ آغاز کرد و از همان اوايل نام خود را در شناسنامه موسيقي ايران به ثبت رسانيد. هايده از سال ۱۳۴۵ فراگيري موسيقي و آوازخواني را نزد موسيقيدان معروف علي تجويدي آغاز کرد. تجويدي در ميان آهنگسازان ايراني، معروف شده است به "کاشف صداهاي ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفي کرده، ولي چند صباحي نگذشته که آن ها را از دست داده است. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدي است. شانسي که هايده آورده، اين بوده که تجويدي آهنگ تازه اي را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعري برانگيزاننده از "رهي معيري" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايي که دارد، معرف دقيقي براي صداي گسترده و پر توان هايده شده و صداي هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدي - معيري" را تاثير بيشتر بخشيده است. آزاده، آخرین کار موسیقیائی رهی معیری است که در تب بیماری آن را سروده و کمتر در یک سال پس از آن، در آبان ماه سال ۱۳۴۷ درگذشت. تجویدی خود در یک گفتگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت آزاده گفته است که رهی پس از آن که نیمی از ترانه را ساخته، بیمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقیه را با سوز و حال بیشتری تمام کرده است. ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چیزی که برایش باقی مانده بود، می نازیده است به آزادگی:
........یارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرین/ هم چون رهی سر داده ام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونین جگر/ مانند جام باده ام/ آزاده ام من!...
هایده، پس از آزاده، چند ترانه دیگر نیز از تجویدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد و از او جدا شد و به موسیقی به اصطلاح مردمی، نزدیکتر شد. محمد حیدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشیروان روحانی آهنگسازان دیگری بودند که صدای رسای هایده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که این ها در راه مردمی شدن به هایده یاری رسانیدند، او نیز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد! این روند نهتنها در کارهای هایده، بلکه در بسیاری از ترانه های پاپ خوانندگان مطرح موسیقی ای
رانی در آن دوره که به موسیقی پاپ روی آورده بودند مانند حمیرا، مهستی و اکبر گلپایگانی هم شنیده میشود. گویی اساساً فضا، ارائه چنین کارهایی را طلب میکرده است. کیفیت بخشی از ترانههای هایده در این دوره سخت نزول کرد. اشعاری غیرقابل مقایسه با کارهای سنگین پیشین، تنظیمهایی سطح پایین و گهگاه با حال و هوای موسیقی عربی. جالب اینجاست که هایده در گفتگویی که چند ماه پیش از درگذشت نابهنگامش با شهرام میریان در بخش فارسی دوبچه وله انجام داد اظهار داشت که کارهایش در برنامه گلها را به همه کارهای بعدیاش ترجیح میدهد. به هر رو گرچه هایده دیگر به خوانندگی به سبک برنامه گلها، علاقه چندانی نشان نداد، ولی به مرور، ترانه های پاپ او نیز به فرم تازه و قابل قبولتری دست پیدا کردند. ترانه هایی چون «تنها با گلها»، «بزن تار»، «سوغاتی» و «گل سنگ» از همین دوره فعالیت او به یادگار مانده اند.
زنده ياد هايده در ۷ شهريور ۱۳۵۷ مانند بسياري از هنرمندان ديگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتي به آمريکا رفت و کار هنري خويش را در آنجا ادامه داد ه و پس از آن به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) مهاجرت کرد. «میزنم فریاد» از نخستین ترانه های او در غربت است که همواره در برنامه هایش مورد تقاضای ایرانیان گریخته از انقلاب و جنگ بود؛ شعری از کریم فکور و آهنگی از انوشیروان روحانی. تاثیرگذارترین اجرای این ترانه ظاهراً در سال ۱۹۸۱ در کنسرتی در تالار شهرداری کینزینگتون در لندن صورت گرفت که پرویز قریب افشار مجری آن بود و هایده، عارف و فرامرز اصلانی خوانندگان آن. فعالیت در لس آنجلس طی مدتی کوتاه و البته با یاری جستن از ترانه سرایان، ترانه سازان و تنظیم کنندگانی خوش ذوق به یکی از موفق ترین دوران در فعالیت های هنری هایده بدل شد. آغاز جنگ ایران و عراق، گریز بی سابقه ایرانیان از کشور و اجراهای پرتوان و تاثیر گذار هایده از ساخته های هنرمندانی چون فرید زولاند، صادق نجوکی، آندرانیک، محمد حیدری و انوشیروان روحانی روی سروده های اردلان سرفراز، بیژن سمندر، لیلا کسری (هدیه) و برخی دیگر، که در بسیاری از آنها خشم و اندوه ترک ایران موج می زد. ترانه هایی چون «زهر جدایی»، «بهار بهار باز اومده دوباره» و «روزای روشن خداحافظ».
افزون بر این ترانه ها که به تعبیر محمود خوشنام «تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بود»، هایده با خواندن ترانه هایی شاد و خوش ساخت مانند «راوی»، «نرگس شیراز»، «سیاه چشمون» و «شب عشق» در بین جوانان ایرانی نیز طرفداران بسیاری پیدا کرد. هایده در این هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ایران مانده بود سرنوشتی بهتر از پریسا و هنگامه اخوان پیدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پیرایه ابتذال نبسته اند! صدای هایده و برخی از ترانه های غمیادانه او در سال های غربت، تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بوده است.
هایده از نوجوانی به بیماری دیابت دچار بود که در سالهای بعد، فشار خون و ناراحتی قلبی نیز به آن اضافه شد. بی اعتنایی او به سلامت جسمیاش، افراط در الکل و فشاری که شیوه آوازخوانی او به قلبش وارد می ساخت مرگش را به جلو انداخت. هایده در آخرین شب زندگی خود، در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسیسکو برنامه داشت. در آن شب، علیرغم وضعیت نهچندان مناسب جسمی، همراه با نوازندگانی چون پرویز رحمانپناه، عبدی یمینی و سیامک پویان، یکی از بهیادماندنی ترین برنامههای خود را به اجرا درآورد. نوزده سال از اجرای آخرین برنامه هایده سپری شده ولی هنوز ویدئوی آن منتشر نشده است. خسرو مترجمی، دانشجوی 22 سالهء آن روزها و کارشناس فنآوری اطلاعات امروز در آمریکا با یک د
وربین کوچک از این برنامه فیلمبرداری کرد. هایده ساعاتی پس از اجرای آخرین کنسرت خود در باشگاه کازابلانکا، در ۳۰ دی ۱۳۶۸ برابر با ۲۰ ژانویه ۱۹۹۰ بر اثر سکته قلبی در سن ۴۷ سالگی درگذشت. مراسم خاکسپاری و یادبود او با حضور هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا در گورستان وستوود در لوسآنجلس برگزار شد و در تهران نیز علیرغم محدودیتهای بسیار، گروهی از مردم در مسجدالجواد یاد او گرامی داشتند.
پس از هایده، شماری از خوانندگان و نوازندگان ایرانی در برون مرز، در سوگش خواندند و نواختند. خواهرش، مهستی در نوروز سالهای ۱۳۶۹، ۷۲ و ۷۸ به یاد ترانه های اجرا کرد. حسن شماعی زاده بر روی سروده های همایون هوشیارنژاد اثری آفرید که هیچگاه منتشر نشد. انوشیروان روحانی در نوروز ۱۳۷۲ در تلویزیون طنین، ترانه سراب را که در دهه ۱۳۵۰ برای هایده آفریده بود با پیانو نواخت. هوشمند عقیلی نیز این ترانه را در آلبومی بازخوانی کرد. پرویز رحمان پناه، تارنواز خوش ذوقی که در دوران فعالیت هایده در غربت با او تار می نواخت، ترانه «سال» را با حال و هوایی متفاوت برای تار و سازهای الکترونیکی تنظیم کرد و در نهایت شهلا سرشار در سال ۱۳۸۰ ترانه ای به نام «به یاد هایده» اجرا کرد.
پيام هايده به هموطنان
با اتکا به نفس و با يک هدف مشخصي که همه ما در راهش کوشش و سعي خواهيم داشت دست همبستگي به هم بدهيم و با يک صدا ايمان خودمان را فرياد بزنيم.
زندگی نامۀ استاد رحیم معینی (معینی کرمانشاهی)
رحیم معینی، که تخلص امید را در شعر برگزید، در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش کریم معینی، ملقب به
سالارمعظم، مردی شجاع و دلیر بود و به واسطۀ رفاقتی که با نصرت الدّوله فیروز داشت، چندی از طرف وی به حکومت فارس منصوب شد و مدتی نیز برای سرکوبی یاغیان کردستان با سپهبد امیر احمدی همکاری کرد و پس از فوت نصرت الدّوله برای همیشه از کارهای سیاسی کناره گیری کرد و در گوشۀ انزوا به سر بُرد. نیای معینی حسین خان معین الرّعایا مردی لایق و با سواد و مردم دار بود و از نظر بخشش و کمکی که به مردم می کرد مورد توجه و احترام بود و نسبت به ائمۀ اطهار(ع) اخلاص فراوان داشت و حسینیه ای در کرمانشاه بنا کرد که اکنون هم به نام او مشهور است و در نهضت مشروطه و استبداد به دست مردی ناشناس به تحریک عده ای از مالکین کشته شد.
امید از سال ۱۳۴۱ به کار نقاشی پرداخت و در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که از جمله تابلو حضرت مسیح (ع) با ک
ار سیاه قلم است و در ضمن کارهای نقاشی به نظم شعر می پردازد و قسمتی از آثار ادبی و اجتماعی او در روزنامۀ سلحشوران غرب به چاپ رسید و داستان اختر و منوچهر را در چهار تابلو به رشتۀ نظم کشید و در آن حقایقی از اجتماع زمان را مجسم کرد. امید شاعری توانا و خوش ذوق و دوست داشتنی است و ضمن سرودن شعر چندی به تصنیف سازی پرداخت و تصانیف او که توسط خوانندگان رادیو خوانده می شد از شهرت به سزایی برخوردار گردید.
از آثار او چهار مجموعۀ شعر به نامهای: ای شمع ها بسوزید، فطرت، خورشید شب و حافظ برخیزطبع و نشر شد. استاد معینی کرمانشاهی قبلا "عشقی" و بعد از مدتی "شوقی" و سپس "امید" و بالأخره "معینی" را برای تخلص برگزید.
آثار استاد رحیم معینی (معینی کرمانشاهی):
۱ـ ای شمع ها بسوزید
۲ـ فطرت
۳ـ خورشید شب
۴ـ حافظ برخیز
۵ـ شاهکار (تاریخ ایران به نظم بر وزن شاهنامه در دوازده جلد)
۶ـ راز خلقت (گزیدۀ تصنیف ها)
۷ـ خواب نوشین (گزیدۀ تصنیف ها)
منبع: گلزار سخن کرمانشاهان
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد!
دانلود ۱: مجموعه اشعار استاد معینی کرمانشاهی
دانلود۲: کتابی از استاد معینی کرمانشاهی
