تبليغاتX
گلهای گلپایگان

به نام حق

وبلاگ گلهای گلپایگان اینبار قصد دارد در طی چندین سری برنامه به معرفی و شرح حال بزرگان موسیقی سنتی ایران تحت عنوان خنیاگران (خنیا در زبان پارسی به معنای موسیقی و آواز می باشد)، بپردازد. در این راستا از عزیزانی که می توانند در این زمینه ما را یاری کنند دعوت به همکاری می شود. همچنین بیان دیدگاهها و نظرات سازنده شما نیز می تواند راهگشای مشکلات ما در این عرصه گردد.

به عنوان اولین سری از این برنامه ها به آشنایی با ادیب خوانساری، مکتب و  آثار این استاد گرانقدر در طی چندین قسمت می پردازیم. دوست خوب بنده جناب آقای مجید معظمی زحمت تهیه و ارسال مطالب مربوط به استاد ادیب خوانساری را کشیده اند که در اینجا از ایشان تشکر و قدردانی می نمایم.

 

        سرود سعدی و آواز تاج و ساز صبا                به تاج و تخت کیانی مده که مختصر است

         بگو ادیب زند نغمه شعر حافظ را                   گرت هوای سماع فرشتگان به سر است

                                                                                            (استاد همایی"سنا")

 

بی شک یکی از بزرگترین اساتید مکتب اصفهان در دوران شکوفایی موسیقی ایرانی بعد از سال ۱۳۰۰، استاد اسماعیل ادیب خوانساری می باشد. وی میراث دار بزرگانی چون سید رحیم اصفهانی، میرزا حسین ساعت ساز، حبیب اصفهانی معروف به حبیب شاطر حاجی و نائب اسدالله می باشد. ادیب در اوان جوانی با بر گرفتن توشه های بس گرانبها از اساتید قدیم و درک دوران شکوفایی موسیقایی کشور، مانند پلی بود که راهگشای نسل بعد و جویندگان این راه شد.

 

ادیب خوانساری -پایور-سه گاه

 

    سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب         لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

     قرن ها باید که تا یک کودکی از لطف طبع          عالمی گویا شود یا عارفی صاحب سخن

                                                                                                              (سنایی)

 

اسماعیل ادیب خوانساری به قولی در سال ۱۲۸۰ و به قولی در سال ۱۲۸۱ در خوانسار به دنیا آمد. پدر ادیب از روحانیون و خوشنویسان برجسته خوانسار بود. پدر ادیب میل داشت فرزندش را از نظر مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی تعلیم داده و سپس او را به نجف اشرف بفرستد و در کسوت عالمان دین و روحانیون درآورد. اسماعیل تا ۱۴ سالگی لباس طلبگی پوشید و عمامه بر سر گذاشت و موذن مسجد بود.

 

آواز بیات ترک

 

اولین استاد ادیب "عندلیب" خطیب، واعظ، و اهل منبر بود که در مجاورت خوانسار در گلپایگان ساکن بود. عندلیب که بعدها  نام "تولایی" را برای خود انتخاب کرد دارای اطلاعات موسیقی فراوان بود و صدایی بم و گیرا داشت. ادیب از ۱۴ تا ۱۸ سالگی به مدت ۴ سال به صورت مخفیانه نزد عندلیب آموزش دید و سپس عندلیب تمام آنچه را می دانست به وی آموخته بود. این بود که روح سرکش ادیب وی را بر آن داشت تا در سن ۱۸ سالگی و بر خلاف میل پدر به اصفهان، مرکز هنر و موسیقی و آواز عزیمت کند. در اصفهان به مدت ۲ سال هر روز به محضر آقا سید عبدالرحیم (سید رحیم اصفهانی) می رفت و علاوه بر این دائماً به صفحات آواز سید حسین طاهرزاده گوش می داد. در مکتب آقا سید عبدالرحیم با همتای هم سن و سال و دوست جدانشدنی خود جلال تاج اصفهانی آشنا شد. دوستی ادیب و تاج از محضر درس سید رحیم اصفهانی شروع شد و تا زمانی که هر دو به فاصله ۲ ماه خاموش شدند ادامه یافت.

 

ادیب - عشق بازی

 

وی در ۲۰ سالگی ردیف آوازی ایرانی را در مکتب اصفهان فرا گرفته و از سال ۱۳۰۰ توسط سید عبدالرحیم اصفهانی به نائب اسدالله معرفی شد. نائب اسدالله که باید او را باید پدر نی خواند، از شاگردان ابراهیم آقا باشی استاد و نوازنده مشهور عهد ناصری بود. نائب اسدالله ادیب را با شیوه های مختلف همراهی ساز با آواز و جواب آواز به خوبی آشنا کرد. ادیب سپس مدتی را هم نزد میرزا حبیب اصفهانی شاگردی کرد. حبیب در این زمان صدایی رسا نداشت ولی ادیب را در شناخت گوشه های غیر معمول و ناشناخته ردیف آوازی و شگردهای ویژه همراهی با ساز تعلیم داد. 

                                                                                        

ادیب در دوران نوجوانی (خوانسار) - سید رحیم اصفهانی - ادیب و تاج در نوجوانی و درکسوت طلبگی 

 

سپس ادیب سفری طولانی به مناطق بختیاری و جنوب ایران کرد و با زبان و فرهنگ و نغمه های محلی لری و بختیاری که بسیار مورد علاقه اش بود آشنا شد. یکی از ثمره های این سفر تصنیف معروف شلیل بود که در صفحه ضبط شد و بعدها در سال ۲۵-۱۳۲۴ توسط روح الله خالقی برای ارکستر تنظیم و اجرا شد. ادیب در سال ۱۳۰۳ به تهران آمد. وی در تهران به محضر درس حسین خان اسماعیل زاده راه یافت. وی در خانه اسماعیل زاده با حبیب سماعی، علی اکبر خان شهنازی، عبدالحسین شهنازی، درویش خان، مرتضی نی داوود و مرتضی محجوبی آشنا شد. ادیب نواختن پیانو را نزد محجوبی آموخت و در تهران تا دم مرگ با مرتضی خان محشور بود و مرگ مرتضی خان ضربه روحی سنگینی به ادیب وارد کرد. سپس ادیب در معاشرت موسی خان معروفی سه تار را آموخت و تنبک نوازی را از رضا روانبخش یاد گرفت.

 

 آوازی از ادیب خوانساری

 

ادیب در سال ۱۳۰۵ به همراه اسماعیل مهرتاش جامعه باربد را تاسیس کرد و خود به همراه ملکه برومند از اولین کسانی بودند که در کنسرت های جامعه باربد آواز خواندند. ادیب به درخواست دوستانش در نمایشنامه "عباسه" اثر رضا شهرزاد شرکت کرد و در جامعه باربد به روی صحنه ظاهر شد.

                          

          

         ایستاده از راست: سعید هرمزی - ارسلان درگاهی.

         نشسته از راست:؟ - علیرضا چنگی – ادیب خوانساری – مرتضی محجوبی –

         عبدالحسین شهنازی – مهدی خالدی – محمد قراب -؟.

 

با تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹، ادیب از خوانندگان ثابت رادیو بود. وی از اوائل تاسیس انجمن موسیقی ملی در سال ۱۳۲۳ توسط خالقی، با این انجمن همکاری داشت. تصانیف "شلیل"، "خون دل"، "دی بلال"، "نوری جان" محصول این همکاری می باشد. ادیب به دلیل عدم لیاقت مسئولین رادیو و پارتی بازی از رادیو کناره گرفت و مجدداً در سال ۱۳۲۸ بازگشت. وی با ورود نوارهای مغناطیسی بین سالهای ۳۵-۱۳۳۳ آوازهای بسیار پخته ای در رادیو ضبط کرد که متاسفانه در زمان ریاست مشیر همایون شهردار این نوارها به همراه نوارهای قمرالملوک وزیری پاک شدند. با پایه گذاری برنامه گلها در سال ۱۳۳۴ توسط شادروان داوود پیرنیا، ادیب با برنامه گلها همکاری کرد و آثاری در برگ سبز (به گفته اکبر گلپایگانی در یکی از مصاحبه های اخیر ادیب در گلهای جاویدان نیز برنامه داشته است) ارائه کرد.

                        

        

                             مرتضی محجوبی و ادیب خوانساری بر تربت حافظ

                                                                      

از کسانی که مستقیماً از تعلیمات ادیب بهره گرفته اند می توان به حسن کسایی، اکبر گلپایگانی، هنگامه اخوان و فخری ملکپور اشاره کرد. حسن کسایی از هنرمندانی است که آثار زیادی با ادیب دارد. در سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۵ به مدت یک سال در تهران و در خانه ادیب بود و از وی درس می گرفت. پس از اینکه به اصفهان بازگشت شعر زیر را سرود:

 

اگرچه در همه آفاق شهره ام به هنر            کنون چه چاره که هستم به شهر خویش غریب

مرا ز خطه ری خاطرات شیرینیست                  که روزهای خوشی بود در حضور ادیب

 

گلپایگانی نیز از کسانی است که از محضر ادیب بهره ها برده و ظرایف سبک اصفهان را نزد ایشان تکمیل کرده است. هنگامه اخوان نیز از  شاگردان ادیب می باشد که حدود ۴ سال از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ از محضر استاد کسب فیض کرده است.

 

به یاد ادیب (گلپا-یاحقی-شریف)

 

ادیب در ساعت ۴ صبح روز ۶ فروردین ۱۳۶۱ در سن ۸۰ سالگی درگذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرا، قطعه ۹۱ ردیف ۱۰۳ شماره ۴ قرار دارد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

برگ سبز شماره ۳۶ (ادیب - یاحقی - شهناز)

 

ادیب همواره بر این نکته تکیه داشت که قدر هنر و اصالت آنرا داشته باشید و آنرا به ابتذال نکشید. وی برای استادانش بسیار ارزش و احترام قائل بود و می گفت " هیچ کس از پیش خود چیزی نمی شود، هیچ کس دانسته هایش مال خودش نیست. زحمات اساتید را نقش بر آب نکنیم، سپاسگذار پیشکسوتانی باشیم که نسل به نسل هنر اصیل را به ما منتقل کردند. به صرف یاد گرفتن چند کتاب تئوری موسیقی غربی، انگ بی سوادی بر خلاقان و نوابغ موسیقی قدیم نزنید که حمل بر نادانی و حسادت و بخل و کم مایگی هنری تان خواهد شد. اخلاق نیکو به هنر اضافه می کند. بی تکلفی، درویش مسلکی، فروتنی، هنر هنرمند را به اوج می رساند. برعکس، منیت، خودنمایی، جار و جنجال، از خود تعریف کردن به هنر اضافه نمی کند که موجب کاسته شدن شان هنرمند می شود. هنر دریافت شدنی است و نه گفتنی. با خود بزرگ بینی و خرد کردن و کوچک کردن دیگران فقط از شخصیت هنری کاسته می شود".

 

آواز بیات اصفهان

 

در آخر شعر زیر را که توسط ابوالحسن ورزی در سوگ استاد ادیب خوانساری سروده شده است تقدیم می دارم:

 

       دریغ و درد که یاران مهربان رفتند               مرا نشانده به ماتم خود از جهان رفتند

    یکایک از پی هم بار این سفر بستند               به آن دیار که ما غافلیم از آن رفتند

        به کاروان عزیزان رفته پیوستند                   که همچو گرد به دنبال کاروان رفتند

   به پای خسته و جان به لب رسیده مرا               به رهگذار نهادند و رهروان رفتند

 فغان که نیست کسی را خبر که رهسپران            به رهگذار فنا یا به جاودان رفتند

 نشان مهر و نامشان اگر چه در دل ماست         به عالمی که نداریم از او نشان رفتند

  ادیب رفت و برومند رفت و سرخوش رفت            چنان که ظلی و تاج ترانه دان رفتند

  سکوت مرگ بود جانشین بانگ و سرود       کز این چمن همه مرغان نغمه خوان رفتند

      بسان ابر بهاران و اشک ماتم ما               یکایک از بر این چشم خون نشان رفتند

      در آسمان محبت ستارگان بودند                 اجل رسیده از این تیره خاکدان رفتند

 

ادامه دارد...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:0 توسط جواد سروریان| |

نام : معصومه دده بالا

نام هنري : هايده

تاريخ تولد : 1321

محل تولد : کرمانشاه

تاريخ وفات : 1368

محل وفات : آمريکا

 

از ۳۰ دی ۱۳۶۸ و خاموشی آوازخوان پرآوازه ایرانیان، هایده، کمتر از بیست سال گذشت اما ترانه‌های او چنان در میان مردم است که کمتر کسی گذشت این سالیان از درگذشت نابهنگام او را باور دارد. هايده در ۲۱ فروردین ۱۳۲۱ هجري شمسي در يکي از روستاهاي کرمانشاه بدنيا آمد. وي کارش را در راديو با برنامه گلهاي رنگارنگ ۴۷۰ آغاز کرد و از همان اوايل نام خود را در شناسنامه موسيقي ايران به ثبت رسانيد. هايده از سال ۱۳۴۵ فراگيري موسيقي و آوازخواني را نزد موسيقيدان معروف علي تجويدي آغاز کرد. تجويدي در ميان آهنگسازان ايراني، معروف شده است به "کاشف صداهاي ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفي کرده، ولي چند صباحي نگذشته که آن ها را از دست داده است. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدي است. شانسي که هايده آورده، اين بوده که تجويدي آهنگ تازه اي را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعري برانگيزاننده از "رهي معيري" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايي که دارد، معرف دقيقي براي صداي گسترده و پر توان هايده شده و صداي هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدي - معيري" را تاثير بيشتر بخشيده است. آزاده، آخرین کار موسیقیائی رهی معیری است که در تب بیماری آن را سروده و کمتر در یک سال پس از آن، در آبان ماه سال ۱۳۴۷ درگذشت. تجویدی خود در یک گفتگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت آزاده گفته است که رهی پس از آن که نیمی از ترانه را ساخته، بیمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقیه را با سوز و حال بیشتری تمام کرده است. ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چیزی که برایش باقی مانده بود، می نازیده است به آزادگی:

 

........یارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/

تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/

گلبانگ مستی آفرین/ هم چون رهی سر داده ام من/

مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/

خندان لب و خونین جگر/ مانند جام باده ام/ آزاده ام من!...

 

دانلود ترانه آزاده با اجرای متفاوت از گلهای ۴۷۰

 

هایده، پس از آزاده، چند ترانه دیگر نیز از تجویدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد و از او جدا شد و به موسیقی به اصطلاح مردمی، نزدیکتر شد. محمد حیدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشیروان روحانی آهنگسازان دیگری بودند که صدای رسای هایده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که این ها در راه مردمی شدن به هایده یاری رسانیدند، او نیز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد! این روند نه‌تنها در کارهای هایده، بلکه در بسیاری از ترانه های پاپ خوانندگان مطرح موسیقی ایرانی در آن دوره که به موسیقی پاپ روی آورده بودند مانند حمیرا، مهستی و اکبر گلپایگانی هم شنیده می‌شود. گویی اساساً فضا، ارائه چنین کارهایی را طلب می‌کرده است. کیفیت بخشی از ترانه‌های هایده در این دوره سخت نزول کرد. اشعاری غیرقابل مقایسه با کارهای سنگین پیشین، تنظیم‌هایی سطح پایین و گهگاه با حال و هوای موسیقی عربی. جالب اینجاست که هایده در گفتگویی که چند ماه پیش از درگذشت نابهنگامش با شهرام میریان در بخش فارسی دوبچه وله  انجام داد اظهار داشت که کارهایش در برنامه گلها را به همه کارهای بعدی‌اش ترجیح می‌دهد. به هر رو گرچه هایده دیگر به خوانندگی به سبک برنامه گلها، علاقه چندانی نشان نداد، ولی به مرور، ترانه های پاپ او نیز به فرم تازه و قابل قبول‌تری دست پیدا کردند. ترانه هایی چون «تنها با گلها»، «بزن تار»، «سوغاتی» و «گل سنگ» از همین دوره فعالیت او به یادگار مانده اند.

زنده ياد هايده در ۷ شهريور ۱۳۵۷ مانند بسياري از هنرمندان ديگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتي به آمريکا رفت و کار هنري خويش را در آنجا ادامه داد ه و پس از آن به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) مهاجرت کرد. «می‌زنم فریاد» از نخستین ترانه های او در غربت است که همواره در برنامه هایش مورد تقاضای ایرانیان گریخته از انقلاب و جنگ بود؛ شعری از کریم فکور و آهنگی از انوشیروان روحانی. تاثیرگذارترین اجرای این ترانه ظاهراً در سال ۱۹۸۱ در کنسرتی در تالار شهرداری کینزینگتون در لندن صورت گرفت که پرویز قریب افشار مجری آن بود و هایده، عارف و فرامرز اصلانی خوانندگان آن. فعالیت در لس آنجلس طی مدتی کوتاه و البته با یاری جستن از ترانه سرایان، ترانه سازان و تنظیم کنندگانی خوش ذوق به یکی از موفق ترین دوران در فعالیت های هنری هایده بدل شد. آغاز جنگ ایران و عراق، گریز بی سابقه ایرانیان از کشور و اجراهای پرتوان و تاثیر گذار هایده از ساخته های هنرمندانی چون فرید زولاند، صادق نجوکی، آندرانیک، محمد حیدری و انوشیروان روحانی روی سروده های اردلان سرفراز، بیژن سمندر، لیلا کسری (هدیه) و برخی دیگر، که در بسیاری از آنها خشم و اندوه ترک ایران موج می زد. ترانه هایی چون «زهر جدایی»، «بهار بهار باز اومده دوباره» و «روزای روشن خداحافظ». افزون بر این ترانه ها که به تعبیر محمود خوشنام «تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بود»، هایده با خواندن ترانه هایی شاد و خوش ساخت مانند «راوی»، «نرگس شیراز»، «سیاه چشمون» و «شب عشق» در بین جوانان ایرانی نیز طرفداران بسیاری پیدا کرد. هایده در این هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ایران مانده بود سرنوشتی بهتر از پریسا و هنگامه اخوان پیدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پیرایه ابتذال نبسته اند! صدای هایده و برخی از ترانه های غمیادانه او در سال های غربت، تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بوده است.

هایده از نوجوانی به بیماری دیابت دچار بود که در سالهای بعد، فشار خون و ناراحتی قلبی نیز به آن اضافه شد. بی اعتنایی او به سلامت جسمی‌اش، افراط در الکل و فشاری که شیوه آوازخوانی او به قلبش وارد می ساخت مرگش را به جلو انداخت. هایده در آخرین شب زندگی خود، در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسیسکو برنامه داشت. در آن شب، علیرغم وضعیت نه‌چندان مناسب جسمی، همراه با نوازندگانی چون پرویز رحمان‌پناه، عبدی یمینی و سیامک پویان، یکی از به‌یادماندنی ترین برنامه‌های خود را به اجرا درآورد. نوزده سال از اجرای آخرین برنامه هایده سپری شده ولی هنوز ویدئوی آن منتشر نشده است. خسرو مترجمی، دانشجوی 22 سالهء آن روزها و کارشناس فن‌آوری اطلاعات امروز در آمریکا با یک دوربین کوچک از این برنامه فیلم‌برداری کرد. هایده ساعاتی پس از اجرای آخرین کنسرت خود در باشگاه کازابلانکا، در ۳۰ دی ۱۳۶۸ برابر با ۲۰ ژانویه ۱۹۹۰ بر اثر سکته قلبی در سن ۴۷ سالگی درگذشت. مراسم خاکسپاری و یادبود او با حضور هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا در گورستان وست‌وود در لوس‌آنجلس برگزار شد و در تهران نیز علیرغم محدودیت‌های بسیار، گروهی از مردم در مسجدالجواد یاد او گرامی داشتند.

پس از هایده، شماری از خوانندگان و نوازندگان ایرانی در برون مرز، در سوگش خواندند و نواختند. خواهرش، مهستی در نوروز سالهای ۱۳۶۹، ۷۲ و ۷۸ به یاد ترانه های اجرا کرد. حسن شماعی زاده بر روی سروده های همایون هوشیارنژاد اثری آفرید که هیچگاه منتشر نشد. انوشیروان روحانی در نوروز ۱۳۷۲ در تلویزیون طنین، ترانه سراب را که در دهه ۱۳۵۰ برای هایده آفریده بود با پیانو نواخت. هوشمند عقیلی نیز این ترانه را در آلبومی بازخوانی کرد. پرویز رحمان پناه، تارنواز خوش ذوقی که در دوران فعالیت هایده در غربت با او تار می نواخت، ترانه «سال» را با حال و هوایی متفاوت برای تار و سازهای الکترونیکی تنظیم کرد و در نهایت شهلا سرشار در سال ۱۳۸۰ ترانه ای به نام «به یاد هایده» اجرا کرد.

 

پيام هايده به هموطنان

با اتکا به نفس و با يک هدف مشخصي که همه ما در راهش کوشش و سعي خواهيم داشت دست همبستگي به هم بدهيم و با يک صدا ايمان خودمان را فرياد بزنيم.

 

در پایان به عنوان چند هدیه ناقابل تعدادی از آهنگهای بسیار زیبا و دلنواز این هنرمند بزرگ (فایل صوتی به همراه تعدادی ویدئو کلیپ) را خدمتتان تقدیم می دارم. امیدوارم که مورد قبول اهل دلان واقع گردد. فقط بازم یادآوری می کنم نظر یادتون نره.

 

صوتی

گلهای تازه شماره ۲۵ (افسانه شیرین)

بگو چه کنم

فریاد از این جدایی

رفتم

سفره عشق

سکوت

زمونه


تصویری

توضیح: پسوند فایلها flv می باشد

هایده - روحانی - فدات بگردم

کسی نمی دونه

هایده در خارج از ایران

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 19:49 توسط جواد سروریان| |

زندگی نامۀ استاد رحیم معینی (معینی کرمانشاهی)

رحیم معینی، که تخلص امید را در شعر برگزید، در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش کریم معینی، ملقب به سالارمعظم، مردی شجاع و دلیر بود و به واسطۀ رفاقتی که با نصرت الدّوله فیروز داشت، چندی از طرف وی به حکومت فارس منصوب شد و مدتی نیز برای سرکوبی یاغیان کردستان با سپهبد امیر احمدی همکاری کرد و پس از فوت نصرت الدّوله برای همیشه از کارهای سیاسی کناره گیری کرد و در گوشۀ انزوا به سر بُرد. نیای معینی حسین خان معین الرّعایا مردی لایق و با سواد و مردم دار بود و از نظر بخشش و کمکی که به مردم می کرد مورد توجه و احترام بود و نسبت به ائمۀ اطهار(ع) اخلاص فراوان داشت و حسینیه ای در کرمانشاه بنا کرد که اکنون هم به نام او مشهور است و در نهضت مشروطه و استبداد به دست مردی ناشناس به تحریک عده ای از مالکین کشته شد.

امید از سال ۱۳۴۱ به کار نقاشی پرداخت و در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که از جمله تابلو حضرت مسیح (ع) با کار سیاه قلم است و در ضمن کارهای نقاشی به نظم شعر می پردازد و قسمتی از آثار ادبی و اجتماعی او در روزنامۀ سلحشوران غرب به چاپ رسید و داستان اختر و منوچهر را در چهار تابلو به رشتۀ  نظم کشید و در آن حقایقی از اجتماع زمان را مجسم کرد. امید شاعری توانا و خوش ذوق و دوست داشتنی است و ضمن سرودن شعر چندی به تصنیف سازی پرداخت و تصانیف او که توسط خوانندگان رادیو خوانده می شد از شهرت به سزایی برخوردار گردید.

از آثار او چهار مجموعۀ شعر به نامهای: ای شمع ها بسوزید، فطرت، خورشید شب و حافظ برخیزطبع و نشر شد. استاد معینی کرمانشاهی قبلا "عشقی" و بعد از مدتی "شوقی" و سپس "امید" و بالأخره "معینی" را  برای تخلص برگزید.

 

آثار استاد رحیم معینی (معینی کرمانشاهی):

۱ـ ای شمع ها بسوزید

۲ـ فطرت

۳ـ خورشید شب

۴ـ حافظ برخیز

۵ـ شاهکار (تاریخ ایران به نظم بر وزن شاهنامه در دوازده جلد)

۶ـ راز خلقت (گزیدۀ تصنیف ها)

۷ـ خواب نوشین (گزیدۀ تصنیف ها)

منبع: گلزار سخن کرمانشاهان


عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد!


دانلود ۱: مجموعه اشعار استاد معینی کرمانشاهی

دانلود۲: کتابی از استاد معینی کرمانشاهی

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 17:52 توسط جواد سروریان| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد