تبليغاتX
گلهای گلپایگان

این بار سخن از عبدالوهاب شهیدی است. خواننده ای که سالهای سال با صدای خود دگرگونی های چشم گیری در عرصه موسیقی آوازی پدید آورد. آنچه به صدای او تشخص می داد، نوعی رنگ و بوی عرفانی است که با شعر فاخر سنتی ایران بسیار سازگار می باشد. وقتی این دو با هم در می آمیزد موسیقی به لحظه های ناب نزدیک می شود. لحضه هایی که از توانایی در بداهه خوانی های او مایه می گیرد. او علاوه بر خواندن آواز، خدمت بزرگی به موسیقی این مرز و بوم کرد و آن پایه‌گذاری سبک ایرانی در نواختن بربط (عود) ساز باستانی ایرانی است. او به دور از هیاهو طی سالیان دراز برای خدمت به موسیقی تلاش کرده و همواره از استفاده از موسیقی برای کسب نام و شهرت پرهیز کرده است. با این وجود، همیشه محبوب مخاطبین خاص خود بوده و جایگاه او نزد اهل دل محفوظ است.

عبدالوهاب شهیدی در سال 1301 خورشیدی در میمه اصفهان زاده شده است. تا 18 سالگی در زادگاه خود ماند. ابتدا دبستان 4 کلاسه میمه را گذراند و بعد از آن آنچه را که باید، در کاشان و اصفهان و تهران نزد خود آموخته است. پدر او میرزا حسن صدرالاسلام میمه ای که از روحانیون دانشمند و سرشناس محل بود همزمان با 14 سالگی او، از دار دنیا رفت و با رفتن او شیرازه زندگی خانوادگی عبدالوهاب از هم پاشید. او سپس به تهران آمد و به خدمت سربازی رفت و پس از سربازی تا سال 1350 که بازنشته شد به عنوان کارمند غیر نظامی در ارتش باقی ماند. او از همان کودکی با موسیقی دم خور بوده است. پدر عبدالوهاب به غیر از مسایل دینی در طب، نقاشی، موسیقی و خط نیز دست داشته است. حتی به گفته فرزند معدن شناس نیز بوده و بسیاری از معادن اطراف اصفهان در امروز از کشفیات اوست. خود عبدالوهاب در مورد او می گوید:

« ایشان به دستگاههای موسیقی تسلط کامل داشتند و تمام گوشه های موسیقی را به صورت شعر در آورده بود و تا 17 میزان ضرب یادداشت کرده بود. و به ما گفت که حالا که شما ضرب و موسیقی را یاد گرفتید اگر بخواهید قاری قران بشوید می توانید. من در کودکی چندین مثنوی را از ایشان یاد گرفتم. و ای کاش کمی دیرتر سایه ایشون از سر ما کوتاه شده بود که ما اقلا بقیه ردیفها را نیز پیش ایشان کار می کردیم. در آن موقع من از طریق صفحات گرمافون به صدای تاج و ادیب که عاشق صدایشان بودم گوش می دادم و با الهام گرفتن از سبک آوازی آنها آواز را یاد می گرفتم. »

 

ببینید: صحبت ها ساز و آواز استاد شهیدی

 

عبدالوهاب شهيدي در حال نواختن بربط

استاد شهیدی در حال نواختن بربط

 

در سال 1323 انجمن تازه پایی که با هدف احیای هنرهای زیبای ایرانی بنیاد شد در روزنامه ها اعلامیه ای داد و علاقه مندان به هنرهای ملی را بسوی خود فرا خواند. عبدالوهاب و برادرش نیز عضو انجمن شدند و در کلاس دکتر مهدی فروغ شگردهای موسیقی صحنه ای را فرا گرفتند. هنگامی که می خواستند نمایش موزیکال موسی و شبان را روی صحنه بیاورند، عبدالوهاب به عنوان بهترین مثنوی خوان که به بهترین شکل نقس مولانا را ایفا می کرد برگزیده شد. یک دیدار غیر منتظره در شب اجرای موسی و شبان راه آینده هنری عبدالوهاب شهیدی را هموار کرد. آشنایی با اسماعیل مهرتاش مدیر جامعه باربد:

« در آن شب آقای اسماعیل مهرتاش که بنده ایشان را نمی شناختم برنامه من را گوش کردند و بواسطه یکی از دوستان برادرم خواستار قرار ملاقاتی با بنده شدند و من را به جامعه باربد جهت همکاری دعوت کردند. در 22 سالگی در کلاس استاد مهرتاش شرکت کردم و شروع به یادگیری نمودم و تمام دوره های آواز را دیدم. در ضمن اینکه کلاس آواز را پیگیر بودم به صحنه تئاتر هم می رفتم. تا سال 1339 در جامعه باربد بودم زیر نظر استاد مهرتاش که من مدیون این مرد بزرگ هستم. »

شهيدي-باربد

 استاد شهیدی در جمع تعدادی از اعضای جامعه باربد

 

در مدت عضویت عبدالوهاب شهیدی در جامعه باربد کم کم پای ایشان در رادیو نیز باز شده است. روابط عمومی ارتش از سال 1335 برنامه ای ویژه خود در رادیو بدست آورد که در آن جایی هم برای موسیقی منظور می شد. شهیدی که نیز در ارتش کار می کرد همانند همتایان خود مثل قوامی و ایرج به آواز خوانی در این برنامه پرداخت. چهار سال بعد یعنی در سال 1339 با وساطت دوستان و آشنایان صدایش به گوش مسئولان برنامه گلها رسید. خود عبدالوهاب در این باره می گوید:

« من دوستی داشتم به نام آقای احمد مهران که ایشان کلکسیونر بودند و دوست نزدیک آقای پیرنیا بودند. منزل ایشان محفل هنرمندان بود و تمام هنرمندان نامی تهران به خانه ایشان رفت و آمد می کردند. یک شب دوستی داشتم بنام آقای جواد مهاجر که تار می زدند و با ایشان برنامه ای در افشاری اجرا کردیم و آقای مهران خیلی خوب این برنامه را ضبط کردند. بعد از سه روز آقای مهرا ن به من زنگ زدند که یه نفر از اصفهان آمده در برنامه گلها بخونه. ممکنه شما بیای اینجا با هم گوش کنیم ببینی می شناسیش؟ من سر ساعت 9:30 که برنامه برگ سبز پخش می شد آنجا بودم. رادیو را باز کردیم کمی که گوش دادم دیدم ساز آشناست. معرفی هم نکرد اصلا. ساز که تموم شد دیدم ای وای این که خود منم!!!!. دو روز بعدم اومد در خونه ما رو برد و دست ما را گذاشت تو دست آقای پیرنیا و من در برنامه گلها تا سال 57 موندگار شدم. »

به ترتیب از راست: ظریف، سایه، پایور، شجریان، شهیدی، اسماعیلی، رجمت الله بدیعی، ناهید

 

در مورد آشنایی با ساز عود او این چنین می گوید:

« ساز اول من «سنتور» بود که سال ۱۳۲۲ شروع کردم. ۱۲ سال سنتور می‌زدم. آن زمان رادیو خاورمیانه عربی را گوش می‌کردم و صدای عود من را خیلی منقلب می‌کرد. این که می‌گویند هر کسی هر آرزویی دارد به آن می‌رسد، من هم به آرزوم رسیدم. اولین نفری که من را راهنمایی کرد، آقایی بود با نام خضوری که عرب و از اهالی بصره بود. او استاد قانون بود. نوازنده خیلی ماهری بود که عود هم می‌زد. با او آشنا شدم. برایم عود آورد. راهنمایی‌ام کرد. طرز کوک و انگشت‌گذاری را یاد داد. یک مدت هم با هم نوازندگی می‌کردیم. چون من با تار آشنایی داشتم، زود پیدایش کردم. آن زمان آقایی با نام یوسف کاووسی در ارکستر عود می‌زد. آقای اکبر محسنی هم بود که در ارکستر می‌زد. این‌ها ساز اصلی‌شان تار بود و عود را هم سبک تار می‌زدند. اما موقعی که من شروع کردم دیدم اگر من هم بخواهم سبک آن‌ها را استفاده کنم که همان است. من می‌خواهم آواز ایرانی بخوانم. می‌خواهم شور بخوانم، افشاری بخوانم. با ریتم نمی‌شود. این بود که روی مضراب عود پیاده کردم. سبک عوض شد. »

 

عبدالوهاب شهیدی: ترانه افتخار آفاق

 

عبدالوهاب شهیدی اگرچه رسما با گلها و برنامه رادیو کار می کرد ولی صحنه های دیگر را نیز از صدای خود بی بهره نگذاشته است. از سالهای پایانی دهه چهل خورشیدی به دعوت وزارت فرهنگ و هنر و به عنوان آوازخوان مهمان ماهی یکی دو بار در برنامه های ایرانی تالار رودکی (وحدت) شرکت می کرد. علاوه بر آن جشن هنر شیراز از دومین سال برنامه گذاری خود هر سال جایی برای آوازخوانی عبدالوهاب شهیدی فراهم می کرد. چندی بعد صدای او از مرزهای ملی نیز فراتر رفت و به جشنواره های برون مرزی راه پیدا کرد. او در فستیوال هنرهای اسلامی در لندن، در بزرگداشت مولوی در ترکیه و آمریکا، در جشن ملی افغانستان و در جشن خانه ایران در پاریس شرکت کرد. در برنامه های درون و برون مرزی برجسته ترین نوارنده های سنتی عبدالوهاب شهیدی را همراهی می کردند. نوازندگانی که مورد علاقه و احترام او هستند:

« از لحاظ تکنوازی یکی آقای پرویز یاحقی بود که کشش روحی عجیبی بین همدیگه داشتیم. یعنی من می دونستم که ایشون الان می خواد چیکار کنه و اونم همینطور و این خیلی شرطه در کار هنری. فرد دیگه آقای جلیل شهناز بود که من معتقدم از لحاظ جواب شعر هیچکی مثل ایشان نمی شود. چرا؟ چونکه خودش همراه با ساز آواز هم میخونه و می دونه ریزه کاریها تو کجاست. یکی هم مرحوم ورزنده بود که از لحاظ انسانیت و خاکی بودن این مرد نظیر نداشت و با هر خواننده ای هم که کار می کرد خواننده همیشه راضی بود. بعد حسن ناهید بود که چون ما با هم آمد و رفت خانوادگی داشتیم و من لب که باز می کردم ایشون می دونست که من می خوام چیکار بکنم. از لحاظ همنوایی پیانو که من واقعا راحت بودم پیانوی معروفی بود. از لحاظ همنوازی هم بهترینش با آقای پایور انجام می دادیم. که آهنگ « آن نگاه گرم تو » محصول همین کارها و دوستی هاست. »

 

عبدالوهاب شهیدی: ترانه زندگی

 

بعد از انقلاب عبدالوهاب شهیدی به آمریکا مهاجرت کرد. اگر چه در آنجا نیز گاهی انجمن های فرهنگی برنامه هایی برای آواز خوانی او ترتیب می دهند، ولی فضا دیگر فضای شکفتن و بار آوری نبود. او می گوید در برون مرز موسقی به شکل نا هنجار در آمده است. در درون نیز اگرچه تعداد گروهها و برنامه ها افزایش یافته اما در عوض کیفیت کارها بسیار پایین آمده است:

« در برون مرز که متاسفانه حسابی در کار نیست نه روی آهنگش و نه روی شعرش میشه حساب کرد. فقط ریتم داشته باشه که مردم بالا و پایین بپرند. در داخل کشورم توی این مدت بعد از انقلاب کارایی که من گوش کردم ترانه ای که بتونه توی دلها جا بگیره که یه نفر در حال فراغت یا سر کارش زمزمه بکنه وجود نداشت. »

 

عبدالوهاب شهیدی: ترانه محلی بختیاری عزیزم سوزه

 

استاد شهیدی در کهنسالی

در پایان یادآور می شوم استاد عبدالوهاب شهیدی تنها خواننده ایی است که در همه سلسله برنامه های گلها از جمله گلهای جاویدان ، برگ سبز ، گلهای رنگارنگ ، یک شاخه گل ، گلهای تازه،  گلهای صحرایی و موسیقی ایرانی شرکت داشته است.  

 

گلهای رنگارنگ برنامه ۲۷۱ با عود و آواز عبدالوهاب شهیدی و با همکاری جواد معروفی

 

دانلود

 

 

در پایان چند کلیپ تصویری از اجراهای استاد شهیدی را خدمت شما اهل دلان تقدیم می دارم. یا حق.

 

شهیدی - گروه پایور: زندگی

 

شهیدی - بهاری: جشن هنر شیراز

 

شهیدی - ناهید: جشن هنر شیراز-بلبل مستی

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 13:30 توسط جواد سروریان| |

با سلام. مطالب نوشته شده قدری طولانی است ولی خواندن آن خالی از لطف نمی باشد. پوزش بنده را بپذیرید.

به ابتکار انجمن توسعه و تجدد در پاریس، یک خانم پژوهش‌گر و محقق آمریکایی از نتایج تحقیقات و طرح‌های خود پیرامون موسیقی ایران و به‌ویژه برنامه «گلها» سخن گفت. خانم جین لویسون که اکنون در دانشگاه لندن در بخش موسیقی شرقی به کار پژوهش مشغول است، با گردآوری یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های برنامه «گلها» محبوب‌ترین برنامه موسیقی ایرانی رادیو پیش از انقلاب، نه تنها به هنر موسیقی اصیل و ریشه‌دار ایران خدمت کرده، بلکه با گردآوری مجموعه برنامه‌ای از «گلها»، آن‌ها را از خطر نابودی و فراموشی نجات بخشیده و در نتیجه به فرهنگ و ادب ایران نیز، خدمتی بی‌نظیر کرده است. ایشان که به زبان پارسی کاملا مسلط است در گفت و گوی اختصاصی با رادیو زمانه، از نخستین آشنایی‌ خود با زبان موسیقی ایران می‌گوید:

من و شوهرم در جوانی ترجمه شعرهای مولانا و حافظ و سعدی را می‌خواندیم و متوجه شدیم که عالی‌قدرترین شاعرانی هستند که ما شنیده‌ایم. تصمیم گرفتیم به ایران برویم و با فرهنگی که شاعران را به‌وجود آورده و نیز با زبان فارسی آشنا شویم و بتوانیم شعرها را به زبان فارسی هم بخوانیم. قبل از انقلاب در ایران بودیم و برنامه «گلها» را می‌شنیدیم. از همان موقع این برنامه را خیلی دوست داشتیم. چند سال پیش، نوارهای مختلفی را از زمانی که در ایران بودیم مرتب می‌کردم، متوجه شدم هیچ کسی کار جدی و آکادمیک روی برنامه «گلها» انجام نداده است. گفتم باید روی این برنامه منحصر به ‌فرد که خدمت بزرگ فرهنگی است و بیش از ۲۵۰ شاعر قدیمی را شناسانده است‌، تحقیقات درستی انجام شود. این بود که شروع کردم. لیسانس اول خودم را در رشته هنر گرفتم‌. شوهرم هم شاعر بود و شعرهای انگلیسی می‌نوشت. به ایران رفتیم و فارسی را یاد گرفتیم.

 

استاد پیر‌نیا برنامه «گلها» را حدود نوروز ۱۳۳۵ آغاز کرد

 

هدف فرهنگی خانم لویسون در داخل و خارج ایران با پشتیبانی، استقبال و حمایت اساتید موسیقی و دست‌اندرکاران برنامه «گلها» روبه‌رو شد که او با ستایش از آن‌ها یاد می‌کند:

همکاری فوق‌العاده خوبی از همه‌ی اشخاص و موسسات داشتم. می‌توانم بگویم همه به‌خاطر محبت و علاقه و عشقی که به «گلها» داشتند، با من همکاری کردند و خیلی از همه‌ی آن‌ها سپاسگزارم. آدم‌ها و موسسات مختلف حداکثر محبت را داشتند. با کسانی که در قید حیات هستند و در برنامه «گلها» شرکت کردند نویسنده، خواننده، نوازنده و آهنگ‌ساز ـ گفت و گو کردم. نزدیک به سی یا چهل گفت و گو کردم. آقایان تجویدی، یاحقی، شجریان، شهیدی، بیژن ترقی، معینی کرمانشاهی، حسن ناهید، نریمان، خانم پرتو و خلاصه با هر کسی که چه در ایران و چه در اروپا و چه در آمریکا، توانستم پیدا کنم، گفت و گو کردم.

پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهند که برنامه «گلها» زمانی به‌وجود آمد که نگرانی از نفوذ فرهنگ بیگانگان در ادبیات و موسیقی ایران، نه تنها از سوی غرب، بلکه از سوی کشورهای همسایه عرب و ترک نیز احساس می‌شد. در‌واقع پروژه من جمع‌آوری و حفظ این برنامه‌ها بود. در ضمن مقداری هم درباره‌ی وضع اجتماعی و فرهنگی آن زمان تحقیق کردم.

البته در آن زمان در مقاله‌های آقای همایون شهردار‌، آقای خالقی و مقاله‌های مختلف در مجله «رادیو»، «موسیقی»، «سخن»، «یغما» و... نگرانی نفوذ ادبیات و موسیقی نه فقط از غرب بلکه از عرب و ترک و همسایه‌های دیگر بود. این مقاله‌ها را که می‌خواندم این وضع برای من روشن شد. البته الهام برنامه «گلها» یک الهام عرفانی از طرف آقای پیرنیا بود. در آن مجلس‌ها که در منزل آقای نظام‌ سلطان جمع می‌شدند، همه درویش بودند و هنوز که هنوز است خیلی از موزیسین‌های معروف، ارتباطی به عرفان دارند. یک الهام روحانی بود که برنامه‌ها را شروع کردند. الهام با امید بود و نه بی‌امید. البته شاید دلیل آن همه استقبال‌، مردم بودند که خلا را ناخودآگاه در خودشان حس کرده بودند و حس ناامیدی داشتند.

خانم لویسون آینده‌ی این کار با ارزش و آکادمیک، یعنی گردآوری مجموعه «گلها» را با برپایی سایت ویژه «گلها»، آرشیو روی اینترنت و گردآوری نت‌ها، همراه می‌داند:

همان‌طور که گفتم، امیدوار هستیم بتوانیم در فاز دوم این کار یک سایت با همت دوستان راه بیندازیم. هر بهانه‌ای پیدا می‌کنم که به ایران سفر کنم چون واقعاً عاشق مردم، فرهنگ و همه‌چیز ایران هستم.

 

ضبط نخستين برنامه‌های «گلها» در راديو تهران  

 

مهندس عبدالحمید اشراق، مدیر انجمن توسعه و تجدد و برپا‌کننده‌ی این جلسه که خود موسیقی‌شناس است، در این‌ باره گفت:

یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای مثبت، این بود که یک نفر آمریکایی‌ زبان فارسی را با زحمت یاد گرفته و خودش را وقف تحقیق رشته فرهنگی موسیقی کرده است که ما سال‌های سال گوش می‌کنیم و توجهی به تحقیق نداریم .برنامه «گلها» حدود نوروز ۱۳۳۵ با آقای پیر‌نیا شروع شد. آقای پیرنیا نه سال بیشتر نماند و یک برنامه قشنگ با تعدادی از هنرمندان بسیار قدیمی مثل احمد عبادی، صبا، خالقی و خالدی و... شروع کرد.

گروه بعدی شخصی به نام میرنقیبی بود که فوت کرده‌اند. ایشان یک موسیقی‌دان بزرگ و محقق موسیقی بود. ساز خوب نمی‌زد ولی اطلاعات بیش از حد قوی داشت .گلها را در دست گرفت بخشی از آن را حذف کرد و به‌صورت دیگری گردآوری کرد و بخشی از جوان‌ها مثل آقایان همایون خرم، رحمت‌الله بدیعی، حبیب‌الله بدیعی و دیگران را جلو آور .تعداد موسیقی‌دانان را هم زیادتر کرد. حدود ۳۰ موسیقی‌دان بودند که ارکستر انجام می‌دادند. آقای هوشنگ ابتهاج هم «گلها» را اداره کرد ولی ایشان یک شاعر بود و به‌کلی ویژگی آن را جور دیگری نشان داد .البته به هیچ عنوان بد نبود ولی ویژگی آن سازی را که در روز و ماه و سال اول با برنامه پیرنیا گوش می‌کردید، نداشت.

برنامه «گلها» بیش از حد مورد توجه بود. به عنوان مثال شاعری که می‌خواست بخواند روی یک کلام هم توجه می‌کردند. سیلاب‌ها را به او می‌گفتند، این‌که کجا و چطور روی سیلاب‌ها تکیه کند .این‌ها بود که ارزش اشعار را بالا می‌برد‌. آقای نیرسینا در جلساتی که ما بودیم، به شاعر می‌گفت که مثلاً در این‌جا مکث کن و این‌جا تحریر بده. در کل این‌ها از امتیازاتی شد که «گلها» جلو برود.

منبع: رادیو زمانه

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 12:6 توسط جواد سروریان| |

با سلامی دوباره خدمت دوستان گرامی

این بار می خوام مجموعه برنامه های بسیار زیبای موسیقی که از رادیو فرهنگ ایران پخش می گردد را مجددا خدمتتان معرفی نمایم. این مجموعه شامل سه برنامه: جاودانه ها، دل انگیزان و چکاوک می باشد. دوستان برای اطلاع از محتوای این سه برنامه می توانند روی هر یک کلیک کرده و به سایت مربوط به آن مراجعه نمایند. این سه مجموعه موجود بوده و در صورت نیاز به تهیه میتوانید به آدرس ایمیل وبلاگ درخواست های خود را بفرستید.

در ضمن در بخش نظر سنجی وبلاگم شرکت کنید و نظرات خودتونو بدید.

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 13:45 توسط جواد سروریان| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد