تبليغاتX
گلهای گلپایگان

به نام حق

وبلاگ گلهای گلپایگان اینبار قصد دارد در طی چندین سری برنامه به معرفی و شرح حال بزرگان موسیقی سنتی ایران تحت عنوان خنیاگران (خنیا در زبان پارسی به معنای موسیقی و آواز می باشد)، بپردازد. در این راستا از عزیزانی که می توانند در این زمینه ما را یاری کنند دعوت به همکاری می شود. همچنین بیان دیدگاهها و نظرات سازنده شما نیز می تواند راهگشای مشکلات ما در این عرصه گردد.

به عنوان اولین سری از این برنامه ها به آشنایی با ادیب خوانساری، مکتب و  آثار این استاد گرانقدر در طی چندین قسمت می پردازیم. دوست خوب بنده جناب آقای مجید معظمی زحمت تهیه و ارسال مطالب مربوط به استاد ادیب خوانساری را کشیده اند که در اینجا از ایشان تشکر و قدردانی می نمایم.

 

        سرود سعدی و آواز تاج و ساز صبا                به تاج و تخت کیانی مده که مختصر است

         بگو ادیب زند نغمه شعر حافظ را                   گرت هوای سماع فرشتگان به سر است

                                                                                            (استاد همایی"سنا")

 

بی شک یکی از بزرگترین اساتید مکتب اصفهان در دوران شکوفایی موسیقی ایرانی بعد از سال ۱۳۰۰، استاد اسماعیل ادیب خوانساری می باشد. وی میراث دار بزرگانی چون سید رحیم اصفهانی، میرزا حسین ساعت ساز، حبیب اصفهانی معروف به حبیب شاطر حاجی و نائب اسدالله می باشد. ادیب در اوان جوانی با بر گرفتن توشه های بس گرانبها از اساتید قدیم و درک دوران شکوفایی موسیقایی کشور، مانند پلی بود که راهگشای نسل بعد و جویندگان این راه شد.

 

ادیب خوانساری -پایور-سه گاه

 

    سال ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب         لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

     قرن ها باید که تا یک کودکی از لطف طبع          عالمی گویا شود یا عارفی صاحب سخن

                                                                                                              (سنایی)

 

اسماعیل ادیب خوانساری به قولی در سال ۱۲۸۰ و به قولی در سال ۱۲۸۱ در خوانسار به دنیا آمد. پدر ادیب از روحانیون و خوشنویسان برجسته خوانسار بود. پدر ادیب میل داشت فرزندش را از نظر مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی تعلیم داده و سپس او را به نجف اشرف بفرستد و در کسوت عالمان دین و روحانیون درآورد. اسماعیل تا ۱۴ سالگی لباس طلبگی پوشید و عمامه بر سر گذاشت و موذن مسجد بود.

 

آواز بیات ترک

 

اولین استاد ادیب "عندلیب" خطیب، واعظ، و اهل منبر بود که در مجاورت خوانسار در گلپایگان ساکن بود. عندلیب که بعدها  نام "تولایی" را برای خود انتخاب کرد دارای اطلاعات موسیقی فراوان بود و صدایی بم و گیرا داشت. ادیب از ۱۴ تا ۱۸ سالگی به مدت ۴ سال به صورت مخفیانه نزد عندلیب آموزش دید و سپس عندلیب تمام آنچه را می دانست به وی آموخته بود. این بود که روح سرکش ادیب وی را بر آن داشت تا در سن ۱۸ سالگی و بر خلاف میل پدر به اصفهان، مرکز هنر و موسیقی و آواز عزیمت کند. در اصفهان به مدت ۲ سال هر روز به محضر آقا سید عبدالرحیم (سید رحیم اصفهانی) می رفت و علاوه بر این دائماً به صفحات آواز سید حسین طاهرزاده گوش می داد. در مکتب آقا سید عبدالرحیم با همتای هم سن و سال و دوست جدانشدنی خود جلال تاج اصفهانی آشنا شد. دوستی ادیب و تاج از محضر درس سید رحیم اصفهانی شروع شد و تا زمانی که هر دو به فاصله ۲ ماه خاموش شدند ادامه یافت.

 

ادیب - عشق بازی

 

وی در ۲۰ سالگی ردیف آوازی ایرانی را در مکتب اصفهان فرا گرفته و از سال ۱۳۰۰ توسط سید عبدالرحیم اصفهانی به نائب اسدالله معرفی شد. نائب اسدالله که باید او را باید پدر نی خواند، از شاگردان ابراهیم آقا باشی استاد و نوازنده مشهور عهد ناصری بود. نائب اسدالله ادیب را با شیوه های مختلف همراهی ساز با آواز و جواب آواز به خوبی آشنا کرد. ادیب سپس مدتی را هم نزد میرزا حبیب اصفهانی شاگردی کرد. حبیب در این زمان صدایی رسا نداشت ولی ادیب را در شناخت گوشه های غیر معمول و ناشناخته ردیف آوازی و شگردهای ویژه همراهی با ساز تعلیم داد. 

                                                                                        

ادیب در دوران نوجوانی (خوانسار) - سید رحیم اصفهانی - ادیب و تاج در نوجوانی و درکسوت طلبگی 

 

سپس ادیب سفری طولانی به مناطق بختیاری و جنوب ایران کرد و با زبان و فرهنگ و نغمه های محلی لری و بختیاری که بسیار مورد علاقه اش بود آشنا شد. یکی از ثمره های این سفر تصنیف معروف شلیل بود که در صفحه ضبط شد و بعدها در سال ۲۵-۱۳۲۴ توسط روح الله خالقی برای ارکستر تنظیم و اجرا شد. ادیب در سال ۱۳۰۳ به تهران آمد. وی در تهران به محضر درس حسین خان اسماعیل زاده راه یافت. وی در خانه اسماعیل زاده با حبیب سماعی، علی اکبر خان شهنازی، عبدالحسین شهنازی، درویش خان، مرتضی نی داوود و مرتضی محجوبی آشنا شد. ادیب نواختن پیانو را نزد محجوبی آموخت و در تهران تا دم مرگ با مرتضی خان محشور بود و مرگ مرتضی خان ضربه روحی سنگینی به ادیب وارد کرد. سپس ادیب در معاشرت موسی خان معروفی سه تار را آموخت و تنبک نوازی را از رضا روانبخش یاد گرفت.

 

 آوازی از ادیب خوانساری

 

ادیب در سال ۱۳۰۵ به همراه اسماعیل مهرتاش جامعه باربد را تاسیس کرد و خود به همراه ملکه برومند از اولین کسانی بودند که در کنسرت های جامعه باربد آواز خواندند. ادیب به درخواست دوستانش در نمایشنامه "عباسه" اثر رضا شهرزاد شرکت کرد و در جامعه باربد به روی صحنه ظاهر شد.

                          

          

         ایستاده از راست: سعید هرمزی - ارسلان درگاهی.

         نشسته از راست:؟ - علیرضا چنگی – ادیب خوانساری – مرتضی محجوبی –

         عبدالحسین شهنازی – مهدی خالدی – محمد قراب -؟.

 

با تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹، ادیب از خوانندگان ثابت رادیو بود. وی از اوائل تاسیس انجمن موسیقی ملی در سال ۱۳۲۳ توسط خالقی، با این انجمن همکاری داشت. تصانیف "شلیل"، "خون دل"، "دی بلال"، "نوری جان" محصول این همکاری می باشد. ادیب به دلیل عدم لیاقت مسئولین رادیو و پارتی بازی از رادیو کناره گرفت و مجدداً در سال ۱۳۲۸ بازگشت. وی با ورود نوارهای مغناطیسی بین سالهای ۳۵-۱۳۳۳ آوازهای بسیار پخته ای در رادیو ضبط کرد که متاسفانه در زمان ریاست مشیر همایون شهردار این نوارها به همراه نوارهای قمرالملوک وزیری پاک شدند. با پایه گذاری برنامه گلها در سال ۱۳۳۴ توسط شادروان داوود پیرنیا، ادیب با برنامه گلها همکاری کرد و آثاری در برگ سبز (به گفته اکبر گلپایگانی در یکی از مصاحبه های اخیر ادیب در گلهای جاویدان نیز برنامه داشته است) ارائه کرد.

                        

        

                             مرتضی محجوبی و ادیب خوانساری بر تربت حافظ

                                                                      

از کسانی که مستقیماً از تعلیمات ادیب بهره گرفته اند می توان به حسن کسایی، اکبر گلپایگانی، هنگامه اخوان و فخری ملکپور اشاره کرد. حسن کسایی از هنرمندانی است که آثار زیادی با ادیب دارد. در سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۵ به مدت یک سال در تهران و در خانه ادیب بود و از وی درس می گرفت. پس از اینکه به اصفهان بازگشت شعر زیر را سرود:

 

اگرچه در همه آفاق شهره ام به هنر            کنون چه چاره که هستم به شهر خویش غریب

مرا ز خطه ری خاطرات شیرینیست                  که روزهای خوشی بود در حضور ادیب

 

گلپایگانی نیز از کسانی است که از محضر ادیب بهره ها برده و ظرایف سبک اصفهان را نزد ایشان تکمیل کرده است. هنگامه اخوان نیز از  شاگردان ادیب می باشد که حدود ۴ سال از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ از محضر استاد کسب فیض کرده است.

 

به یاد ادیب (گلپا-یاحقی-شریف)

 

ادیب در ساعت ۴ صبح روز ۶ فروردین ۱۳۶۱ در سن ۸۰ سالگی درگذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرا، قطعه ۹۱ ردیف ۱۰۳ شماره ۴ قرار دارد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

برگ سبز شماره ۳۶ (ادیب - یاحقی - شهناز)

 

ادیب همواره بر این نکته تکیه داشت که قدر هنر و اصالت آنرا داشته باشید و آنرا به ابتذال نکشید. وی برای استادانش بسیار ارزش و احترام قائل بود و می گفت " هیچ کس از پیش خود چیزی نمی شود، هیچ کس دانسته هایش مال خودش نیست. زحمات اساتید را نقش بر آب نکنیم، سپاسگذار پیشکسوتانی باشیم که نسل به نسل هنر اصیل را به ما منتقل کردند. به صرف یاد گرفتن چند کتاب تئوری موسیقی غربی، انگ بی سوادی بر خلاقان و نوابغ موسیقی قدیم نزنید که حمل بر نادانی و حسادت و بخل و کم مایگی هنری تان خواهد شد. اخلاق نیکو به هنر اضافه می کند. بی تکلفی، درویش مسلکی، فروتنی، هنر هنرمند را به اوج می رساند. برعکس، منیت، خودنمایی، جار و جنجال، از خود تعریف کردن به هنر اضافه نمی کند که موجب کاسته شدن شان هنرمند می شود. هنر دریافت شدنی است و نه گفتنی. با خود بزرگ بینی و خرد کردن و کوچک کردن دیگران فقط از شخصیت هنری کاسته می شود".

 

آواز بیات اصفهان

 

در آخر شعر زیر را که توسط ابوالحسن ورزی در سوگ استاد ادیب خوانساری سروده شده است تقدیم می دارم:

 

       دریغ و درد که یاران مهربان رفتند               مرا نشانده به ماتم خود از جهان رفتند

    یکایک از پی هم بار این سفر بستند               به آن دیار که ما غافلیم از آن رفتند

        به کاروان عزیزان رفته پیوستند                   که همچو گرد به دنبال کاروان رفتند

   به پای خسته و جان به لب رسیده مرا               به رهگذار نهادند و رهروان رفتند

 فغان که نیست کسی را خبر که رهسپران            به رهگذار فنا یا به جاودان رفتند

 نشان مهر و نامشان اگر چه در دل ماست         به عالمی که نداریم از او نشان رفتند

  ادیب رفت و برومند رفت و سرخوش رفت            چنان که ظلی و تاج ترانه دان رفتند

  سکوت مرگ بود جانشین بانگ و سرود       کز این چمن همه مرغان نغمه خوان رفتند

      بسان ابر بهاران و اشک ماتم ما               یکایک از بر این چشم خون نشان رفتند

      در آسمان محبت ستارگان بودند                 اجل رسیده از این تیره خاکدان رفتند

 

ادامه دارد...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:0 توسط جواد سروریان| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد